گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۴ - یوسف گم گشته

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان

تا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان

ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف

این زمان یوسف من نیز به من بازرسان

رونقی بی گل خندان به چمن بازنماند

یارب آن نوگل خندان به چمن بازرسان

از غم غربتش آزرده خدایا مپسند

آن سفرکرده ما را به وطن بازرسان

ای صبا گر به پریشانی من بخشائی

تاری از طره آن عهدشکن بازرسان

شهریار این در شهوار به در بار امیر

تا فشاند فلکت عقد پرن بازرسان



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمدگنجی نوشته:

این شعردراستقبال ازغزل معروف حافظ شیرازی بامتن: یوسف گمگشته بازآیدبه کنعان غم مخور کلبه ی احزان شودروزی گلستان غم مخور میباشدومقصوداین شعرعاشقانه میباشد.دربیت دوم میگویدکه ای خدایی که به یعقوب پسرعزیزش رارساندی،معشوق من راهم دراین زمان به من برسان.

👆☹

ر غلامی نوشته:

ماه من، شاهد آفاقی و معشوق منی
شمع هر جمعی و سر حلقه ی هر انجمنی

من سر کوی تو یک جا وطنم گشت و تو خود
چون دل من همه جایی و پریشان وطنی

لب لعل تو که تشنه است به خون دل من
نمکیده است ز پُستان مُروت لَبنی

یوسف وقتی و از مصر عزیزان ترسم
نفرستند به کنعان حزین، پیرهنی

نگذرد شاهد ما بر شکرستان وفا
«شهریارا» همه گر طوطی شیرین سخنی

سلام چرا این شعر در گنجور نیست؟

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید