گنجور

غزل شمارهٔ ۱ - مکتب حافظ

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا

فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا

مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب

فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا

کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی

نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا

نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن

چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا

هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش

نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا

توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق

چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا

بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم

کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا

سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ

که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ابوالفضل ارمی نوشته:

در مورد بیت آخر که آرایه لطیف ایهام به چشم می خورد بدین گونه که از جهتی بر این نکته اشاره دارد که مکتب حافظ را ترک مکن و پیرو سبک آن بزرگ در شعر گفتن باش . ودوم آن که مثل حافظ و بر خلاف سعدی بزرگ از سفر کردن بپرهیز و کنج میکده و خانقاه را رجحان ده بر عالمی

👆☹

پریناز نوشته:

با سلام من همه ی شعرهای شهریار را دوست دارم واین شعر نیز زیبا است.

👆☹

حسن نوشته:

خداوند استاد شهریار را غریق رحمت کند . آمین یارب العالمین

👆☹

حسن نوشته:

اشعار زیبایی بود .

👆☹

کوروش نوشته:

شهریار هم پای شعرای بزرگ مثل حافظ شعر گفته اما افسوس که در حد خود او به او توجه نکردیم

👆☹

هانیه نوشته:

حقا که حافظ زمانه ای… روحت شاد.

👆☹

javad نوشته:

damet garm.

👆☹

مهدی نوشته:

آب چشم و آتش دل را ندارم هیچ دفع
جز نسیم باد مدح و خاک پای شهریار

👆☹

سید محمد موسوی نوشته:

سلام ۰خداقوت از زحمات شما عزیزان تشکر وقدردانی مینمایم ۰این توفیق بزرگ نصیب شما گردیده قدر بدانید همه پاداشی که شاعران دارند شماهم سهیم می باشید ۰حق نگهدارتان باد۰بااحترام ۰م۰ی ۳/۴/۱۳۹۱

👆☹

بهزاد امنی زاد نوشته:

شهریار شاعر نیست در بین استادان
جز شهریار استادی نیست در جمع شیدایان
چون شیدایم دانم درد شهریار شیدا را
من هم هستم چون شهریار جزء بینایان
بهزاد امنی زاده -تبریز -دانشگاه باسمنج

👆☹

علی نوشته:

سلام
اهل فن می دانند که آذری گویشی فارسی بوده است بنابراین شایسته بود در معرفی استاد شهریار از ایشان با عنوان ترک زبان یاد می کردید نه آذری زبان.کاربرد آذری به جای ترکی رایج در آذربایجان نادرست است.

👆☹

دومان نوشته:

با سلام
من نیز با نوشته جناب علی بسیار موافقم و عرض میکنم زبان ما آذربایجانیها زبان ترکی آذربایجانی است.
در معرفی ایشان پارسی گوی نوشته شده است ولی شهرت استاد شهریار بیشتر به خاطر اشعار ترکی او میباشد و منظومه “حیدربابایه سلام”در چندین دانشگاه دنیا تدریس میشود. اگرچه اشعار فارس او نیز بسیار زیباست.

👆☹

سیمین نوشته:

در بیت دوم درست آن است که “کو” اصلاح شده و “کاو” نوشته شود.هرچند در این حالت “کو” تلفظ می شود.به معنای که او!زبان فارسی نوشتاری هنگام گفتار بعضا تغییراتی دارد اما این توجیهی بر شکسته نوشتن ادب فارسی نمی باشد.

👆☹

علیرضا نوشته:

خداوند روح استاد شهریار را قرین رحمت بفرماید.
حافظ دوران ما بود و حیف که رفت.

👆☹

شمس الحق نوشته:

دوستان عزیز ازمن رنجه مشوید وقبل ازآنکه قضاوتم کنید به تحقیق بنشینید . با کمال احترامی که برای این شاعرمهم آذری زبان وشما عزیزان قایلم ، لقب حافظ زمانه برای ایشان بسیار زیاد است . شاید مقلد حافظ و سعدی راهی به دهی ببرد .

👆☹

ناشناس نوشته:

سلام
آقا جان چرا انقدر ناراحت میشید
صاحبنظرای زیادی هستن بعضیاشون میگن مقلده بعضیاشون نه . ولی من به این نتیجه رسیدم که نیست.دلایل زیادیم دارم .
مثل کسی میمونه که استاداش سعدی وحافظن
ویک سوال
آقا فارسی قبول ازحافظ اصلا کپی شده نه تقلید . لطف کنید بفرمایید اشعار ترکیش که شاهکار جهانیه و شیوه منحصر بفردی داره از کی تقلید شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اهل کاشانم ولی کمابیش ترکی میفهمم
ممنون

👆☹

M.R.A نوشته:

آقای شمس الحق ، شما بیشتر می فهمید یا بهار ، دکتر غلامحسین یوسفی ، نیما ، ایرج میرزا و ….. ، این بزرگان ادبیات استاد شهریار را در ردیف آن بزرگان می دانند و هم اینان بودند که لقب حافظ ثانی را به استاد دادند .
در یکی از محافل ادبی که ملک الشعرا ترتیب داده بود و شعرا جمع بودند ، ملک الشعرا به استاد شهریار گفت شعرش را بخواند و بعد از خواندن شعر توسط استاد ، ایرج میرزا که اولین بار بود که استاد را می دید . با کمال تواضع گفت : شما از جنس ما نیستید ، شما هم ردیف حافظ و سعدی هستید .

👆☹

نورعلی نوشته:

ادب دوستان عزیزتقاضادارم منصف باشند.حاشیه نوشتن برمطلبی یاشعری نظرعامیانه یاافراطی وتفرقه افکنی نیست بلکه هماننددوست عزیزمان آقای ابوالفضل ارمی توضیحی که تفسیریاتشریح باشدبرای فهم بیشتریانقد علمی مناسبتر.

👆☹

hasty نوشته:

سلام خسته نباشیدمیگم به همه ی دست اندر کاران سایت.من عاشق شعرهای استادشهریارم.برای همه چیز ممنونم

👆☹

سعید نوشته:

من مازندرانیم اما به همه ایران بویژه آذربایجان ارادت دارم. لطفا عزیزان با دیده تعصبات قومی و منطقه ای و دینی و … به مسایل نگاه نکنند.
این همه بحثهای ترک و فارس، شیعه و سنی، مسلمان و غیره، فلان شاعر دینش چه بود و …. نا بجاست و نادرست.
قد و قامت بزرگان ادب و علم بسیار بالاتر و بلندتر از این حرفهاست. برخی انقدر بزرگند که جامه ایرانی بودن هم برایشان تنگ میشود و متعلق به همه جهانیانند.
بزرگ فکر کنیم و بزرگ ببینیم و فراموش نکنیم که
همه ایران با همه چیزش از آن همه ماست. نه بیشتر نه کمتر

👆☹

پریشان نوشته:

با درود خدمت یاران
در این مورد که شهریار مقلد است یا صاحب سبک باید قبل از آن این مورد در نظر داشته باشیم که غزل با سه شاعر به اوج خود رسیده ر”حافظ”و “سعدی” و “مولانا” پس از آن هر شاعری که غزل گفته خواه ناخواه به یکی از این سه سبک بر میخورد و ما ناچار از این سه شاعر برای ترازوی سنجش غزل استفاده میکنم حال اینکه شهریار در شاهکار خود “حیدرر بابایه سلام ” هنر شاعری خود رو نشان داده است من ترک زبان نیستم ولی با این زبان آشنایی دارم و به این دلیل این را شاهکار میدانم

👆☹

امیر نوشته:

روحت شاد استاد شهریار که روح هنری - میگن غزلیات حافظ و سعدی عالیه ولی من غزلیات استاد شهریارو خیلی خیلی دوست دارم

👆☹

سعید نوشته:

بیت ماقبل آخر کلمه نرنجانیم صحیح است که به اشتباه نرنجانم ذکر شده است.
لطفا اصلاح بفرمایید.

👆☹

ج م نوشته:

شهریارا، در هنر افسانه ای
در دل هر خانه و کاشانه ای

“در دل ویران ما گنجی بیا
گرچه درعالم نمی گنجی بیا”

هر شبم با گنج بی پایان تو
سر شود کار دلم با نام تو

گر نگارم شب مرا همدم بُوَد
آن شبم با شعر تو خرّم بُود

لحظه ها سرمی شود با یاد تو
نغمه ها با عشق بی پایان تو

شعر زیبا، فاخر و والای تو
یادگاری باشد از مولای تو
شعر زیبایت تنیده چون غزل
بر دل و بر جان ما شاه غزل

شعر تو جاوید و نامت با وقار
در دل ما خانه داری شهریار

ای تو با عامی و عارف آشنا
ای که صُنعت با کمینه ناشنا

صُنع زیبایت مرا یاری کند
شعر شیرین بر زبان جاری کند

👆☹

امپرور نوشته:

ببخشید اما سعدی و یا وحشی بافقی که بهتر از حافظ شعر می سرودند البته من خود نیز برخی از اشعار حافظ را بسیار دوست می دارم اما اشعار سعدی زیبا تر می باشد

👆☹

امپرور نوشته:

و البته روانتر نیز هستند

👆☹

مهدی ملک زاده نوشته:

جای تاسف ه بعضی ها صرفا به خاطر تخریب فرهنگ و ادبیات ایران و ترور شخصیت حرف هایی میگویند که واقعا باعث ناراحتی انسان میشود

اشخاصی هستند که در اینجا میگویند شهریار خوب نبوده و حافظ و سعدی خوب بوده اند و در جای دیگر حتی این بزرگان را هم تخریب می کنند و گروهی صرفا به علت کینه به ترکی زبان ها شهریار را تخریب میکنند که مبادا ترکان پارسی گو ادعای فرهنگ و ادبیات بکنند

بنده چیز زیادی از ادبیات نمی دانم ولی برعکس بعضی آقایان ادعای الکی نمیکنم که فلانی مقلد فلانی است و سبک فلان شاعر چنینگونه است و مولوی جزو غزل سرایان برتر است(!)

حتی اگر سبک و قالب شهریار هم مشابه حافظ باشد چیزی از زیبایی و لطافت شعرش کم نمی کند

بیایید از شعر لذت ببریم

👆☹

وحید9 نوشته:

واقعا حیف به این سایت و اشعار بزرگان که بعضی با تنگ نظری میان جدل میکنن. بابا تفسیری از اشعار کنید هرکسی میاد میخواد بگه من بیشتر میفهمم از بقیه . واقعا اصلا نباید اجازه داد نظر بدن . متاسفم برای شما که مثلا قدری هم از ادبیات میفهمید !!!!!!

👆☹

زینب نوشته:

معمولا وقتی حافظ باز میکنم دقیقا یه غزلی میاد که وصف حالمه..میفهمم چی میخواد بهم بگه.. بعدم از این موضوع خوشحال میشم و میرم پی کارم!
ایندفه اما هرچی حافظ باز کردم اونچیزی که من بفهمم نگفت! هی بستم و نیتمو تغییر دادم و حرفمو به یه شیوه ی دیگه گفتم و باز اثر نکرد! نمیخواست جواب بده
شاید بیست بار حافظ باز کردم و بیستا غزل خوندم اما یکیشو نفهمیدم ربطش به نیتم چیه! حافظو کنار گذاشتم و گفتم دست به دامن شهریار میشم! مدت ها بود سراغ کتابش نرفته بودم وقتی برش داشتم یه لحظه به خودم گفتم داری شهریارو با حافظ در میندازی؟! با لبخند و با همون نیت قبلی کتابشو باز کردم
دیدم اسم غزل هست مکتب حافظ!
شهریار اینچنین جوابمو داد…

👆☹

نادر.. نوشته:

مشک آنست که ببوید
نه آنکه عطار بگوید..

👆☹

دانیال نوشته:

کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی
نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا
آری اینجا صرفا برای تصحیح وزن گنجانده شده یا من ارتباطش را نمیفهمم؟! دوستان اگر نظری دارید راجع به این مصرع بفرمایید…

👆☹

دانیال نوشته:

دوستان راجع به “موکب کیوان شکوه پادشاه” لطفا توضیح بدهید!
با توجه به اینکه دهخدا کیوان را یکی از بزرگان دربار بهرام معرفی کرده میتوان تعبیر نگهبان خوبی ها یا پاکی ها را نیز ازین لغت داشت… با این اوصاف نقش کیوان در ترکیب ذکر شده چیست؟!

👆☹

دانیال نوشته:

اساتید در مصرع “کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا” راجع به آئینه آه توضیح دهید لطفا…

👆☹

احمد آذرکمان نوشته:

فدایِ اشتباهی که …
『قسمتی از مصراع شهریار』

نَه ده درجه به سمت راست ، نَه ده درجه به سمت چپ . اشتباه ها هر چه خاص تر و دیریاب تر باشند نشان از انسان تر بودن می دهند .
احمد آذرکمان ـ ۱۳ آبان ۹۷

👆☹

ص.شرر نوشته:

در جواب استاد مسلم غزل معاصر شهریار بی همتا که مرا در این لحظه به وجد آورد غزلی گفتم که گفتم شاید بد نباشه خدمت دوستان ارسال کنم،هر چند قبلش باید بخاطر این جسارت بزرگ از محضر این استاد بی همتا عذرخواهی کنم زیرا بقول قائلش،تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف!!!!!
که باشد در غزلخوانی بجز تو پادشاه اینجا
ز راه لطف بر ما هم نظر کن گاهگاه اینجا
ضیاء شاعران از توست ای چابکسوار دل
ز پنهان آفتابی میدخشد گاه ماه اینجا
ز شور توست وجد اینهمه شوریده ی عاشق
نداند هر کسی آنچه ورای آن نگاه اینجا
بسوزد شمع و مینالد نی از درد فراق تو
چو میبینند بعد تو تهی شد خانقاه اینجا
رثای چون تو نتوان گفت،ای هم زنده،هم جاوید
که با شعر دانستم ز بیراهه ست،راه اینجا
(غزل:ص.شرر)

👆☹

قادر نسودی از تبریز نوشته:

شهریار ملک سخن
غزلی از شهریار

۲۷ شهریور سال روز وفات شهریار و روز شعر و ادب فارسی

زین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیا

باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا

یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شوی

ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا

ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس

ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا

ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده اند

در رشته پیوند ما چنگی زن و بالا بیا

مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی

بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا

شرط هواداری ما شیدائی و شوریدگیست

گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا

در کار ما پروائی از طعن بداندیشان مکن

پروانه گو در محفل این شمع بی پروا بیا

کنجی است ما را فارغ از شور و شر دنیای دون

اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا

گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان

چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا

👆☹

در حدِّ اشارات نوشته:

سلام و درود به پیش‌گاه فرخنده دوستان فرهیخته‌ام.
مخاطبین جدیِ هنر سره را از ناسره،پی‌رو را از پیش‌رو، هنر را از ابتذال مشخص می‌کنند، و سنجش‌گران باید در در پهنه دریافت مخاطبین والاگهر به سنجش پردازند.
اگر دریافت جمعیِ خاندان هنر این باشد که «الف» هنر است/نیست و «أ» هنرمند است/نیست، سنجش‌گران نمی‌توانند با کم‌فروشی یا گران‌فروشی لبه‌ی سنجه را از ترازمندی و برابری به زیرآورند یا بالا برند و سخن خام و ناپخته را با این‌ور و آن‌ور کردن، سخته و پخته معرفی نمایند. ولی می‌توانند در پهنه دریافت جمعی دریافت‌کنندگان هنر به سنجش و خرده‌گیری بپردازند.
باری، شعر شهریار که هم در فارسی صورت بسته و هم در ترکی خوش نشسته، ناگزیر شعر فارسی و ترکی است. شهریار به ساحاتی از زبان می‌رود که رونده‌ی کام‌یاب و کام‌کار ندارد. و این نه مخصوص شهریار که برخی بزرگان معاصر نیز چنین‌اند.
اما استفاده شهریار از سعدی و حافظ و نیز مولوی به وفور و فراوانی است، ولی او در اشعار موفقش شاگرد زبده است، نه بازی‌گر و مانش‌گر و پیرو. چنین بهره‌وری و تحفه‌بری نه تنها بد نیست که بایسته و نیازین است. همانندیِ چکامه لسان‌الغیب به خواجو بیشتر از همگونی شعر شهریار به حافظ است؛ ولی این سخن حافظ را پایین می‌آورد، و نه خواجو را فراتر از حافظ.
با بالاترین سپاس‌ها.

👆☹

در حدِّ اشارات نوشته:

در پیوند با فرسته پیشین باید بگویم که کاستی و ناراستی آن بیش از آن است که به شمار آید و ویراسته و پیراسته شود؛ ولی پیراستن فرازی از آن ناگزیر و بایا است:
«ولی این سخن [نه] حافظ را پایین می‌آورد، و نه خواجو را فراتر از حافظ [می‌نشاند]».
با برترین سپاس‌ها

👆☹

علی نوشته:

سلام و عرض ادب.
دوستان لطف کنند توضیح و تفسیر این چند بیت رو عرض کنند.با تشکر

توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق
چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا

بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم
کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا

سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ
که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا

👆☹

علی نوشته:

در جواب اقای دانیال عزیز که عرض کردند این بیت
[کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی
نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا]به چه معناست

به نظر حقیر منظور این است که مثلا استاد یک بار فرد[فرد مورد نظر استاد]
رو ملاقات کرده و این یک اتفاق عظیمی رو در دل استاد رقم زده و دیگر فرد رو ندیده،و در مصرع دوم هم میفرماید که نمیشود این موضوع رو در یک جمله یا مثال گفت ولی مانند اینه که کلاه[که به منزله سر هستش] بیافته جایی ولی صاحبش دیگر پی اون کلاه رو نگیره.
حقیر اینچنین فکر میکنم و مطمئن نیستم که درست باشه

👆☹

علی نوشته:

و ممنون از اقای ص.شرر بابت این شعر زیبا

👆☹

ساغر