در سراپای شهید غم پنهان تو نیست
گل زخمی که نظرکرده مژگان تو نیست
جای آن است که بیتابی سیماب کند
یک نفس گر سر آیینه به دامان تو نیست
گریه ابر ندارد نمک اشک مرا
مگر آگاه ز شور لب خندان تو نیست
مو به مو آگهی از راز دلم چون گذری
نکته ای فاش تر از خنده پنهان تو نیست
گرچه از دامن گل پا نگذارد بیرون
غنچه را مرتبه گوی گریبان تو نیست
خبری از سر سرگشته خود نیست مرا
ای جفا پیشه ببین در خم چوگان تو نیست
زخم پنهان چو ز مژگان تو می دزدد اسیر
آگه از عربده چشم نگهبان تو نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غم و درد پنهانی اشاره دارد که در ذات شهید وجود دارد. او به زیبایی و لطافت گل زخمخوردهای میپردازد که با چشمان معشوقهاش گره خورده است. شاعر احساس میکند که حتی قطرات اشکش هم دردش را نمیفهمند مگر آنکه لبخند معشوقه را درک کنند. او به راز دلش اشاره میکند و میگوید هیچ نکتهای روشنتر از خنده معشوقهاش نیست. همچنین، شاعر به غنچهای اشاره دارد که هرچند از دامن گل خارج نمیشود، اما باز هم به معشوقه وابسته است. در نهایت، او به زخمهای پنهانیاش اشاره میکند که از نگاه معشوقهاش ناشی میشود و این درد را نه تنها در خود بلکه در دل معشوقهاش هم حس میکند.
هوش مصنوعی: در وجود شهید اندوهی نهفته است، اما زخم گل، آن زخمی نیست که به چشمهای تو معطوف شده باشد.
هوش مصنوعی: شایسته است که در دل شوق و بیقراری، مانند فلز جیوه، در حالت ناپایداری باشم، اما اگر در کاسه آینه تو نباشم، یک نفس هم نمیتوانم آرام بگیرم.
هوش مصنوعی: گریه ابر نمیتواند اشک من را نمکین کند، مگر اینکه از شور و حال لبخند تو باخبر باشد.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم راز دل خود را به کسی بگویم، چرا که هیچ چیزی به اندازهی لبخند پنهان تو نمیتواند چیزی را فاش کند.
هوش مصنوعی: هرچند که غنچه از دامن گل خارج نمیشود، اما مقام و موقعیت او به گردن تو نیست.
هوش مصنوعی: من از حال و روز خود خبر ندارم، ای آزاردهنده! به من نگاه کن، من در بازی تو نقشی ندارم.
هوش مصنوعی: زخم نهانی که از چشمان تو میخورد، اسیر آگاه و بیدار از نعرههای چشمان نگهبان تو نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل نماندهست که گوی خم چوگان تو نیست
خصم را پای گریز از سر میدان تو نیست
تا سر زلف پریشان تو در جمع آمد
هیچ مجموع ندانم که پریشان تو نیست
در تو حیرانم و اوصاف معانی که تو راست
[...]
مستی عشق به جز غمزهٔ چشمان تو نیست
زآنکه این نشئه به جز در خُم مستان تو نیست
تا که سیخ مژه را تافته بر آتش روی
نیست یک دل که بر این آتش بریان تو نیست
لعل شیرین تو ساید نمکم بر دل ریش
[...]
ای بشر چیست بغیر از تو که ان آن تو نیست
وان کدام آیت تکریم که در شان تو نیست
چه سرائیست که بر روی تو نگشوده درش
چه مقامیست که آن عرصه جولان تو نیست
از ثری تا بثریا و زمه تا ماهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.