گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

وش مطربیست عشقش بنواخت باز سازش

آسوده جان عشاق از ساز دلنوازش

خواهی که بازیابی رمزی ز راز معشوق

می باش عاشقانه با محرمان رازش

جانی که نو نیاز است جانان به جان گدازد

یا رب که آفرین باد بر جان نو نیازش

ساقی به صاف درمان ما را علاج می کن

باز آ به دُرد دردش خوش خوش دوا بسازش

آن یار نازنینم زارم گذاشت بازم

شکرانه جان ببازم گرآورند بازش

جام جم است عالم پر می ز خم وحدت

نوشم می حقیقت از ساغر مجازش

ذوقیست عاشقان را با جان نعمت الله

ذوق خوشی طلب کن از جان پاکبازش

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.