به هر طرف که نظر می کنم توئی منظور
که دیده است چنین فاش این چنین مستور
ز لطف تو نظری یافتم شدی ناظر
چه جای من که توئی ناظر و توئی منظور
چو نیست در دو جهان جز یکی کراست وصال
عجب بود که یکی از یکی بود مستور
به نور طلعت او روشن است دیدهٔ من
ببین که در همه عالم جز او که دارد نور
ز ذوق گفته ام این شعر بشنو از سر ذوق
کسی که ذوق ندارد ز بزم ما گو دور
مقام اهل دلانست صحبت جانم
چه جای روضهٔ رضوان چه قدر حور و قصور
حریف سیدم و ساقی خراباتم
مدام عاشق مستم نه عاقل مخمور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و آن را به صورت احساسات عمیق و عرفانی توصیف میکند. او میگوید که در هر جایی که نگاه کند، تنها معشوق را میبیند و با اشاره به ناظر بودن معشوق، از مقام والای او یاد میکند. شاعر از اینکه در دنیا هیچ چیز جز وصال معشوق نمیبیند، تعجب میکند و میگوید که نور صورت معشوق باعث روشنایی دیدگانش شده است. همچنین، او از خوشحالی و ذوق خود در گفتن شعر میگوید و تاکید میکند که کسانی که احساس عمیق ندارند، نباید در محفل او حضور یابند. در نهایت، او به شوق و عشق خود اشاره میکند و بیان میکند که در دنیای عشق، مقام اهل دل بیشتر از بهشت و حوریان است.
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، تو را میبینم. تو هدف منی که به وضوح دیده میشوی، اما در عین حال به طور پنهان هستی.
هوش مصنوعی: با لطف و مهربانی تو، توجهی به من کردی و من در چشم تو دیده شدم، در حالی که تو هم ناظر هستی و هم هدف.
هوش مصنوعی: چون در این دو جهان فقط یک حقیقت وجود دارد، چه تعجبی دارد که یکی از دیگری پنهان شده باشد؟
هوش مصنوعی: چشمانم به نور چهره او روشن است و ببین که در تمام عالم، هیچکس دیگری مانند او نورانی نیست.
هوش مصنوعی: از شادی و لذت، این شعر را برایت میخوانم. اما کسی که شادی و لذت را درک نمیکند، بهتر است از محفل ما دور بماند.
هوش مصنوعی: بزرگان و اهل دل در مقام و موقعیتی ویژه قرار دارند. صحبت کردن با جان من بسیار ارزشمندتر از لذتهای بهشتی مثل باغها و زیباییهای حوریان و کاخهاست.
هوش مصنوعی: من رفیق سید هستم و همیشه در کنار ساقی شرابخانه. به طور مداوم عاشق هستم و حال و هوای مستی دارم، نه اینکه عاقل و هشیار باشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به دور عدل تو در زیر چرخ مینایی
چنان گریخت ز دهر دو رنگ، رنگ فتور
که باز شانه کند همچو باد سنبل را
به نیش چنگل خون ریز تارک عصفور
دلم همی نشود بر فراق یار صبور
همی بخواهد پرسیدن و سلام از دور
اگر فراق بخواهد دل من از پس وصل
ملامتش نکنم بلکه دارمش معذور
ز کام و آرزوی خویش گم شدهست دلم
[...]
گل شکفته نماند مگر بصورت حور
خروش رعد نماند مگر بنفخه صور
رسید عید و من از روی حور دلبر دور
چگونه باشم بی روی آن بهشتی حور
مرا که گوید کای دوست عید فرخ باد
نگار من به لهاورد و من به نیشابور
ره دراز و غریبی و فرقت جانان
[...]
جهان سرای غرورست، نی سرای سرور
طمع مدار سرور اندرین سرای غرور
بعاقبت بحسام هوان شود مجروح
دلی که او بحطام جهان شود مسرور
فساد دین همه از جمع خواسته است و ترا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.