مده به باد هوا جان خویشتن بر باد
بنوش جام شرابی که نوش جانت باد
در آ به خلوت میخانه فنا بنشین
چه می کنی تو در این خانقاه ب بنیاد
هزار جان عزیزم فدای غم بادا
که خاطرم ز غم عشق می شود دلشاد
دلم ز دست بیفتاد در سر زلفش
اسیر گشت چه چاره کنم چنین افتاد
دمی که بی می و معشوق می رود باد است
دریغ عمر عزیزی که می رود بر باد
درم گشاد و گشادم از این درست که او
دری نماند که آن در به روی ما نگشاد
به جان سید رندان که از سر اخلاص
غلام خدمت اوئیم و بندهٔ آزاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تمنا و شوق برای نوشیدن شراب و عشق میپردازد. شاعر از زندگی و گذرای آن سخن میگوید و میخواهد در فضای میخانه و عشق به سر ببرد، زیرا غم و اندوه را نمیتواند تحمل کند. او به زیبایی معشوق خود اشاره میکند و حس میکند که عمرش در حال از دست رفتن است. در نهایت، شاعر به تعلق خود به یک انسان آزاد و رند اشاره میکند که به او خدمت میکند. مضمون کلی شعر، لذتجویی از زندگی و عشق در برابر غم و فانی بودن دنیا است.
هوش مصنوعی: جان خود را به آسانی و بدون فکر در معرض خطر قرار نده. از زندگی لذت ببر و از نوشیدن شراب کمال بهره را ببر، چون این لذت، زندگیات را شیرین خواهد کرد.
هوش مصنوعی: به مکان آرام و خلوت میخانه برو و لحظاتی را در آنجا سپری کن. چه معنی دارد که تو در این خانقاه و دنیای معنوی بمانی؟
هوش مصنوعی: هزار بار جانم را قربانی غم میکنم، زیرا فکر عشق مرا از اندوه دور و خوشحال میکند.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زلف او به شدت گرفتار شده است. نمیدانم چه کاری انجام دهم که این وضعیت پیش آمده است.
هوش مصنوعی: زمانی که لحظهای بدون شراب و عشق بگذرد، مانند باد بیهدف است. افسوس بر عمر گرانبهایی که به هدر میرود.
هوش مصنوعی: دروازهام باز شده و از این بابت شادمانم، زیرا دیگر درب هایی برای من باقی نمانده که آن را به سمت ما باز کند.
هوش مصنوعی: به جان سید رندان که با کمال اخلاص برای خدمت به او هستیم و بندهای آزاد به شمار میآییم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد
برو به هیچ حوادث زمانه دست مداد
درست و راست کناد این مثل خدای ورا
اگر ببست یکی در، هزار در بگشاد
خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد
[...]
خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد
که گاه مردم ازو شادمان و گه ناشاد
مباش غمگین یک لفظ یاد گیر لطیف
شگفت و کوته ، لیکن قوی و با بنیاد
یمین دولت شاه زمانه با دل شاد
بفال نیک کنون سوی خانه روی نهاد
بتان شکسته و بتخانه ها فکنده ز پای
حصارهای قوی بر گشاده لاد از لاد
هزار بتکده کنده قوی تر از هرمان
[...]
همی ستیزه برد زلف یار با شمشاد
شگفت نیست گر از وی همیشه باشم شاد
گهی بپیچد و بستر بسیجد از دیبا
گهی بتازد و زنجیر سازد از شمشاد
ز قیر بر گل خندان هزار سلسله بست
[...]
دگر نخواهم گفتن همی ثنا و غزل
که رفت یکسره بازار و قیمت سرواد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.