گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی

جسمی دارم که جان نماید

جانی است که آن روان نماید

عالم چو ظهور نور اسماست

هر نام از او نشان نماید

عینی است که صدهزار صورت

در دیدهٔ این و آن نماید

خوش آینه ایست جام و باده

معشوق به عاشقان نماید

ساغر متنوع است از آن می

دائم در وی چنان نماید

در آینه هر چه تو نمائی

آئینه به تو همان نماید

یک معنی و صدهزار صورت

سید به جهانیان نماید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عراقی

عشق ار به تو رخ عیان نماید

در آینهٔ جهان نماید

این آینه چهرهٔ حقیقت

هر دم به تو رایگان نماید

یک دایره فرض کن جهان را

[...]

کوهی

آن جام جهان جهان نماید

خورشید صفت عیان نماید

از غایت شدت ظهور او

از دیده ما نهان نماید

دیدم بهزار صورتش من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه