گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

خوش بود گر او به حالم بنگرد

ور بمیرم هم به خاکم بسپرد

زار مردم ز آرزوی او ولی

زنده گردم بر سرم چون بگذرد

ما گدا و پادشاه کائنات

پادشه نام گدائی کی برد

غنچهٔ دل در هوای او چو گل

جامهٔ جان بر تن خود می درد

هر که او غم می خورد در عشق او

شادمان از خویشتن او برخورد

یک دمی بی عشق او گر عمر رفت

عاشق آن دم را ز عمرش نشمرد

می فروش ار می فروشد گوبیا

هرچه دارد نعمت الله می خرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی