گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

خوش بود گر او به حالم بنگرد

ور بمیرم هم به خاکم بسپرد

زار مردم ز آرزوی او ولی

زنده گردم بر سرم چون بگذرد

ما گدا و پادشاه کائنات

پادشه نام گدائی کی برد

غنچهٔ دل در هوای او چو گل

جامهٔ جان بر تن خود می درد

هر که او غم می خورد در عشق او

شادمان از خویشتن او برخورد

یک دمی بی عشق او گر عمر رفت

عاشق آن دم را ز عمرش نشمرد

می فروش ار می فروشد گوبیا

هرچه دارد نعمت الله می خرد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.