خراباتست و خم در جوش و ساقی مست و ما بی خود
سر از دستار نشناسیم و می از جام و نیک از بد
حضور باده نوشان است و رندان جمله سرمستند
نمی بینم کسی مخمور اگر یک بینم ور صد
اگر شمعی ز دلگرمی بپیچد از هوایش سر
روان از آتش غیرت کشیدش تیغ بر سر زد
ز آب و خاک میخانه مرا ایجاد فرمودند
زهی جام و زهی باده زهی موجد زهی موجد
در آن سرحد که جان بازند ما آنجا وطن داریم
که دارد عشق همراهی که می آید بدان سرحد
گذر فرما به خاک ما زیارت کن دمی ما را
که نور روح ما روشن توان دیدن در آن مرقد
صراط مستقیم من طریق نعمت الله است
به عمر خود نمی گردم سر موئی ز راه خود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به وصف حال و هوای میخانه و حال مستی و سرمستی سر میزند. شاعر اشاره میکند که در این فضا، افراد بیخودند و نمیتوانند خوب و بد را تشخیص دهند. اجساد انسانها در میخانه غرق در عشق و شادی هستند و باده نوشان و رندان همه سرمستند. شاعر به عشق و آتش درونی اشاره میکند و بیان میکند که از آب و خاک میخانه به وجود آمده و اینجا مکانی برای عشق و همراهی است. او دعوت میکند تا از سرزمین او دیدن کنند و نور روحش را در آن مکان ببینند. در انتها، شاعر بر راه خود و مسیر نعمت الله تاکید میکند و بر این نکته پافشاری میکند که هرگز از مسیر خود منحرف نخواهد شد.
هوش مصنوعی: در این مکان دلنشین، که شراب در حال ریختن و ساقی مست است، ما در حالی که مست هستیم، هیچ چیز را از دست نمیدهیم و نمیتوانیم خوب را از بد تشخیص دهیم.
هوش مصنوعی: در جمع بادهنوشان و شادابان، همه سرمست و خوشحال به نظر میرسند. نمیتوانم کسی را ببینم که مست شده باشد، حتی اگر یکی باشد یا صد نفر.
هوش مصنوعی: اگر شمعی به خاطر عشق و محبت بفروزد، از آتش غیرت خود به خود ناراحت میشود و در نتیجه به مقابله برمیخیزد.
هوش مصنوعی: من از آب و خاک میخانه به وجود آمدهام. چه عالی است جام و چه خوب است شراب و چه خوشآمدی به وجود آورنده!
هوش مصنوعی: در جایی که جان در خطر است، ما آنجا را وطن میدانیم که عشق در کنار ماست و به این مکان میآید.
هوش مصنوعی: به خاک ما سر بزن و لحظهای ما را زیارت کن، زیرا که نور روح ما در آن جا قابل مشاهده است.
هوش مصنوعی: راه درست من، مسیر نعمتهای الهی است و در زندگیام هیچگاه از آن مسیر کوچکترین انحرافی نمیکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غلیواج از چه مبشوم است ؟ از آنکه گوشت بر باید
همه ایرا مبارک شد که قوتش استخوان باشد
فلک بر تارک کیوان کند مسند مر آن را کاو
سنات را کند بالین و از خاک درت مسند
بسا پیر مناجاتی که از مرکب فرو ماند
بسا یار خراباتی که زین بر شیر نر بندد
زهی صدری که خصمت را گیا نفرین همی خواند
نگر تا آنکه جان دارد چه نفرین بر زبان راند
مبارک حضرتا، ایام در ظل تو آساید
مقدس خاطرا، اسلام را رای تو پیراید
روان صاحب الاعراف موقوف است تا محشر
[...]
مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد
یکی پیمانهای دارم که بر دریا همیخندد
دل دیوانهای دارم که بند و پند نپذیرد
خداوندا تو میدانی که جانم از تو نشکیبد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.