گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هرکجا گنجیست ماری در وی است

کنج هر ویرانه بی گنجی کی است

خوش حبابی پرکن از آب حیات

جام ما این است و آن عین وی است

یافته عالم وجود از جود او

ورنه بی او جمله عالم لاشی است

نائی و نی هر دو همدم آمدند

عالمی رقصان از آن بانگ نی است

عشق سلطان است در ملک وجود

عقل مانند رئیسی در وی است

ساغری گر بشکند اندیشه نیست

ساغری دیگر روانش در پی است

نعمت الله هر که می جوید به عشق

گو ز خود می جو که دایم با وی است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.