چشم ما روشن به نور اوست
هرچه آید در نظر زان رو نکوست
مه شده روشن به نور آفتاب
یار مه رو را از آن داریم دوست
آبرو می جو به عین ما چو ما
زانکه دایم عین ما در جستجو است
گر هزار آئینه آید در نظر
چشم ما در آینه بر روی اوست
عاشق و معشوق ما هر دو یکی است
تا نپنداری که این رشته دوتوست
کهنه گر رفته است و نو باز آمده
نیک می بینش که کهنه عین نوست
هر که بیند نعمت الله در همه
بد نبیند هرچه می بیند نکوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف نور الهی و عشق واقعی پرداخته است. شاعر بیان میکند که دید ما به زیباییها و نیکیها از نور خداست و هر چه در نظر میآید، ناشی از آن نور است. عشق و محبوبی که داریم را یکی میداند و تأکید میکند که این دو از هم جدا نیستند. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که آنچه کهنه میشود و دوباره نو میآید، در واقع همان نیکی است که همیشه وجود داشته است. در نهایت، او بیان میکند که هر کس نعمتهای الهی را ببیند، فقط زیبایی را خواهد دید و از نیکیها دور نخواهد شد.
هوش مصنوعی: چشم ما به نور وجود او روشن است و هر چیزی که در نظر ما میآید، به خاطر او خوب و زیباست.
هوش مصنوعی: چهرهی محبوب ما با نور خورشید روشن شده است و آن زیبایی را از آن خود داریم.
هوش مصنوعی: به دنبال آبرو و اعتبار خود باش، همانطور که ما به دنبال خودمان هستیم، زیرا همواره وجود ما در پی کسب آبرو و شناسایی است.
هوش مصنوعی: اگر هزار آینه هم مقابل چشمان ما باشد، باز هم تنها تصویری که میبینیم بر روی اوست.
هوش مصنوعی: عاشق و معشوق هر دو یک حقیقت واحد هستند، پس تصور نکن که بین آنها دوگانگی وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر چیزی قدیمی از بین رفته و چیز نو به جای آن آمده، آن را به خوبی مشاهده میکند که این کهنه نیز در حقیقت همانند چیز نو به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: هر کسی که نعمتهای خدا را ببیند، در همه چیز خوبی را میبیند و هیچ چیز بدی را نمیتواند مشاهده کند. آنچه را که میبیند، نیکو میداند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وز بر خوشبوی نیلوفر نشست
چون گهِ رفتن فراز آمد، نَجَست
هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است
گرچه مردمصورت است آن هم خر است
ای شکم پر نعمت و جانت تهی
چون کنی بیداد؟ کایزد داور است
گر تو را جز بتپرستی کار نیست
[...]
بنده گر خوبست گر زشت آن تست
عاشق ار دانا و گر نادان تراست
ساقیا در جام من ریز آب رز
زان بضاعت ده که عشرت سود اوست
در جهان چون آب رز معلوم نیست
آتشی کز زلف ساقی دود است
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزهٔ دردی به دست
سر به بازار قلندر برنهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم رهنمای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.