گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

در نظر آنکه نور چشم من است

یوسف نازنین و پیرهن است

همه عالم تن است و او جان است

روشنست آفتاب و مه بدن است

چشم مستی نموده کاین عین است

سر میمی گشوده کاین دهن است

چون یکی در یکی یکی باشد

گر بگویم هزار یک سخن است

غیر از نیست ور تو گوئی هست

همه نقش خیال مرد و زن است

دل ما تخت گاه سلطان است

عشق او پادشاه انجمن است

نعمة الله بود ز آل حسین

در همه جا چو بوالحسن حسن است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.