لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی

عارفانه بیا و خوش می گو

وحده لا اله الا هو

ذکر مستانه می کنم شب و روز

تو ز من بشنوی و من از او

همه عشق است و ما در او غرقیم

عین ما را به عین ما می جو

باش با عاشقان او یک روی

خوش بگو لا اله الا هو

در دو آئینه رو نمود یکی

آن یکی باشد و نماید دو

غیر او نیست در وجود ای دوست

ور تو گوئی که هست غیری کو

این چنین گفته های مستانه

بشنو از من که گفته ام نیکو

خرقهٔ پاک اگر هوس داری

جامهٔ خود تو از خودی می شو

نعمت الله یکی است در عالم

فارغ است از خیال عقل دو رو

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

چون نهاد او پهند را نیکو

قید شد در پهند او آهو

عنصری

مرد ملاح تیز اندک رو

راند بر باد کشتی اندر ژو

وطواط

شمس دین ، ای ترا بهر نفسی

در جان کهن سعادت نو

ای زبانها بمدحت تو روان

وی روانها بطاعت تو گرو

بر گذشته موافق تو زچرخ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه