لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی

از بود وجود خود فنا شو

رندانه بیا حریف ما شو

خواهی که تو پادشاه باشی

در حضرت پادشه گدا شو

چون اوست نوای بینوایان

دریاب نوا و بینوا شو

در بحر محیط ما قدم نه

با ما بنشین و آشنا شو

از هستی او وجود جوئی

از هستی خویشتن فنا شو

گر بندهٔ حضرت خدائی

چون بندهٔ حضرت خدا شو

خواهی که رسی به نعمت الله

ایمن ز فنا و از بقا شو

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شاه نعمت‌الله ولی

مستانه ز خویشتن فنا شو

رندانه بیا حریف ما شو

چون هستی اوست هستی ما

بگذر ز خود آ و با خدا شو

بر دار فنا بر آ چو منصور

[...]

نسیمی

با بحر وجود آشنا شو

جویای صفات و ذات ما شو

صفای اصفهانی

ای بنده ز بود خویش لا شو

بگذار ز سر منی و ما شو

بیگانه ز پادشاه کثرت

با بنده وحدت آشنا شو

حق وحدت باقی است و فانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه