گنجور

 
ابراهیم شاهدی دده
 

چو دلبران به دل ما سه چیز می‌جویند

به تیغ و ناوک و خنجر ستیز می‌جویند

خطت چو مور گشته به هر بر مر خال

که دانه بر اثر مشک‌بیز می‌جویند

بگو شباب به خون ریز رنگ مشتاقان

هلاک خویش بدان تیغ تیز می‌جویند

خوشا نسیم سحرگه که عاشقان به صبوح

پیام دوست از آن صبح‌خیز می‌جویند

کسان که آرزوی قد دلکشش دارند

چو شاهدی همه تا رستخیز می‌جویند