گنجور

 
ابراهیم شاهدی دده
 

دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود

گه غرق آب کوثر و گه در زلال بود

خال سیه ز روی ملاحت بر آن جبین

گویی به بام کعبه معنی بلال بود

با آنکه عقل موی شکافد خرد ندید

در حل مشکلات دهان تو لال بود

در نسبت جمال تو حیران شدند خلق

زیرا که حسن طلعت تو بی مثال بود

با ذره دهان توام حیرتی گذشت

کانجا نه عقل و فهم و خرد ر ا مجال بود

اندر خیال موی میان تو شاهدی

مجنون صفت همیشه خیا لش محال بود