گنجور

شمارهٔ ۱۰۸

 
شاهدی
شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات
 

ما را درون پرآتش و غافل نگار از آن

لعلش شراب کوثر و ما را خمار از آن

گفتم به طول عمر شود کارم از تو راست

جانم رسید برلب و بگذشت کار از آن

روزی به عمر نسبت قد تو کرده ام

عمر دراز رفت و من شرمسار از آن

پیکانها که در دلم از ناوک تو بود

بردم به زیر خاک بسی یادگار از آن

عشقت چو در درون دل و جان قرار یافت

زین رفت عقل و دانش و صبر و قرار از آن

دوران چرخ چون نبود بر مراد خود

ای شاهدی مکن گله روزگار از آن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان شاهدی به ضمیمهٔ کتاب تحفهٔ شاهدی  » تصویر ۹۱

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

می‌کدهٔ اپل