گنجور

شمارهٔ ۱۶

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص)
 

کم خور غم تنی که حیاتش به جان بود

چیزی طلب که زندگی جان به آن بود

هیچش ز تخم عشق معطل روا مدار

تا در زمین جسم تو آب روان بود

آن کس رسد به دولت وصلی که مرورا

روح سبک ز بار محبت گران بود

چون استخوان مرده نیاید به هیچ کار

عشقی که زنده‌ای چو تواش در میان بود

معشوق روح بخش به اول قدم چو مرگ

از هفت عضو هستی تو جان ستان بود

آخر به عشق زنده کند مر تو را که اوست،

کب حیوة از آتش عشقش روان بود

از تو چه نقشهاست در آیینهٔ مثال

دیدند و گر تو نیز ببینی چنان بود

این حرف خوانده‌ای تو که بر دفتر وجود

لفظی‌ست صورت تو که معنیش جان بود

با نور چشم فهم تو پنهان لطیفه ای‌ست

جان تو آیتی‌ست که تفسیرش آن بود

ای دل ازین حدیث زبان در کشیده به

خود شرح این حدیث چه کار زبان بود؟

خود را مکن میان دل و خلق ترجمان

تا سر میان عشق و دلت ترجمان بود

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.