گنجور

شمارهٔ ۳۱۵

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو شدبخنده شکر بار پسته دهنش

شد آب لطف روان از لب چه ذقنش

ازآنش آب دهن چون جلاب شیرینست

که هست همچو شکر مغز پسته دهنش

گشاده شست جفا ابروی کمان شکلش

کشیده تیر مژه نرگس سپه شکنش

کمان ابروی او تیر غمزه یی نزند

که دل نگیرد همچون هدف بخویشتنش

برآفتاب کجا سایه افگند هرگز

مهی که مطلع حسنست جیب پیرهنش

برهنه گر شود آب روان جان بینی

چو در پیاله شراب از قرابه بدنش

چو زیر برگ بنفشه گل سپید بود

بزیر موی چو شعر سیه حریر تنش

بزیر هر شکنش عنبرست خرواری

که باربند عبیرست زلف چون رسنش

میان آتش شوقند و آب دیده هنوز

بزیر خاک شهیدان سوخته کفنش

مرا که در طلبش خضروار می گشتم

چوآب حیوان ناگاه بود یافتنش

کجا رسم زلب او ببوسه یی چو دمی

(رها نمی کند ایام درکنار منش)

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.