گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
سنایی غزنوی
 

چونکه بهرامشاه شه باشد

مر ورا زین صفت سپه باشد

ملکش از ملک جم نیاید کم

تر و تازه چو بوستان ارم

مملکت آسمان مَلک خورشید

خواجه چون ماه و قاضیان ناهید

عالم آراسته به دولت و داد

گشته معدوم در عدم بیداد

عرصهٔ مملکت چو باغ بهشت

مشک اذفر سرشته با گل و خشت

خاک این مملکت شده کافور

چشم بد باد از این حوالی دور

اهل غزنین چه کرده بود از داد

که چنین شان کریم شاهی داد

هرچه ز ایزد بخواستید عطا

دادتان بخ بخ این گزیده دعا

به اجابت دعا چو مقرون گشت

هرچه زو خواستند افزون گشت

شاه عادل نکو نیت دستور

مُلک آباد و دست ظالم دور

لشکری بر مثال مور و ملخ

بحر و بر زان ملا و وادی و شخ

صدهزاران سوارِ جوشن‌دار

که نماند ز دشمنان دیّار

عدد لشکرش هر آنکه شمرد

نشمرد او و عمر پایان برد

روز بارش چو برنشست به تخت

کار بر دشمنان بگیرد سخت

جوش دیوان گذشته از پروین

رونق خواجه تا به علّیّین

خواجگان دگر چو مهر و چو ماه

رونق گاه و زینت درگاه

اهل دیوان همه عدول و قضاة

گاه توقیع و عرض و خط و برات

به مظالم نشسته اهل قبول

قاضیان وجیه و جمع عدول

تا ملک بر فلک مکان دارد

تا سماک از سمک نشان دارد

پادشاه و وزیر و میر و حشم

عادل و ناصح و امین حرم

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.