گنجور

 
سنایی غزنوی
 

بود اندر سرخس یک روزی

مجلسی بس به رونق و سوزی

مجلسی پر ز ناله و شیون

گفت آن صدر دین و فخر زمن

آن چو موسی ز شوق بر سرِ طور

بوالمفاخر محمّد منصور

من بدان مجلس اندرون بودم

زان عبارت به دل برآسودم

این حکایت ز روی نکته براند

دُرّ معنی درو به رمز افشاند

بشنو این را که هست قول سدید

که به جایی مگر که پیر و مرید

درفتادند چون سماعی بود

دیو را اندر آن دفاعی بود

وجد افتاد هردو را بتمام

درگذشتند از حلال و حرام

پیر می رقص کرد در حالت

زانکه از شوق بود با آلت

دید مردی مرید آهسته

زیر زنّار بر میان بسته

گفت کای پیر این امانت کیست

بسته زنّار بر میانت چیست

پیر گفتش که ای فضول نیوش

سِر چو دیدی خموش باش خموش

کین نه زنّار بلکه زنهارست

روضهٔ روح را چو انهارست

از پی قهر نفس بی‌دینم

بستن کُستی است آیینم

تا بداند که گبر بی قدرست

کار او پیش صدر دین غدرست

هر سَحر کو ز خواب برخیزد

پیش کو شرّ و فتنه انگیزد

من کنم عرضه بر وی این زنّار

تا ز پندار بد شود بیدار

گویم ای گبر آنکه این دارد

از کجا نیم ذرّه دین دارد

ز اهل ناری نه در خورِ نوری

دام دیوی نه حلّهٔ حوری

تا در آن دم بتر ز خویش ز شر

نشناسد کسی ز جمله بشر

نکند کبر و کین نیامیزد

از ره جهل و حمق برخیزد

تا بدین فن ز عُجب و استکبار

باز دارم ورا به لیل و نهار

هم سلامت بود مرا ز شرش

هم به خود نبود از بطر نظرش

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.