گنجور

 
سنایی

مردم از زیرکان دژم نشود

مهر کز عقل بود کم نشود

مهر جاهل چو مُهره گردانست

مِهر کز عقل بود مهر آنست

با هوا مهر کین چه در خوردست

که هوا گاه گرم و گه سردست

زانکه گردان و بی‌وفا باشد

چون هوا مهر کز هوا باشد

با هوا خود به نیک و بد میامیز

چون بیامیختی سبک بگریز

باز وقت وفا ز نیک و ز بد

نه خرد گردد و نه مهر خرد

هست با عشق حیلتی دیگر

صحبت عشق علتی دیگر

دوزخ آنجا که پرده بردارد

متقی دوست را بنگذارد

داند آن جان که نقش عینی نیست

کالاخِلاء چو لَیتَ بَینی نیست

بغض کز سنّتی بُوَد دینست

مهر کز علتی بُوَد کینست

تو و من کرد آدمی را دو

بی من و تو تو من بوی من تو

تو تویی من منم سرِ رنگست

تو چنان من چنین سرِ جنگست

با خودی هر دو دیووش باشیم

بی من و تو من و تو خوش باشیم

خوش بویم اندرین کهن گلشن

چون ز تو تو برفت و ز من من

تو و من گمرهیست زو پرهیز

در من و تو به ابلهی ماویز

تا تو خود را بوی نباشی دوست

دانکه در وضع دوست زشت و نکوست

دشمن از دوست وقت آز و نیاز

جز به سود و زیان ندانی باز

دوستان را به گاه سود و زیان

بتوان دید و آزمود توان

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]