گنجور

 
سنایی

آن شنیدی که با سکندر راد

گفت در پیش مردمان استاد

کی شده فتنه بر جهانگیری

غافل از روز مرگ وز پیری

باز عمر تو چون کند پرواز

نبود با هیچ کس دمساز

هرکسی گوشه‌ای دگر گیرد

ورچه شاهی به بنده نپذیرد

در جهان بهتر از کم آزاری

هیچ کاری تو تا نپنداری

عمر کرکس از آن بُوَد بسیار

که نبیند کسی از او آزار

تا از او جانور نیازارد

جز به مردار سر فرو نارد

باز اگر کبک را نکشتی زار

سال عمرش فزون شدی ز هزار

زانکه از کرکس او ضعیف‌ترست

طعمه و جای او لطیف‌ترست

هرکه خون ریختن کند آغاز

زود میرد بسان باشه و باز

چون نمودم در این سخن برهان

سخن آغاز کردم از نسیان

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]