گنجور

حکایت

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
 

بود در روم بلبل و زاغی

هر دو را آشیانه در باغی

زاغ دایم بگرد باغ درون

می‌پریدی میان راغ درون

بلبلک شاد در گلستانها

می‌زد از راه عشق دستانها

زاغ را طعنه زد که خوش گویم

زشت‌رویی و من نکو رویم

زاغ غمگین شد و برفت از دشت

شاد بلبل به جای او بنشست

زاغ دلتنگ و بلبلک دل شاد

کودکی رفت و دامکی بنهاد

در فتادند هردوان ناکام

زاغ و بلبل به طمع دانه به دام

گفت زاغک به بلبل ای بلبل

گشتی آخر تو ساکن از غلغل

اندرین ره چه بلبل است و چه زاغ

مر فلک را چه مشعله چه چراغ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.