گنجور

 
سنایی غزنوی
 

آن بنشنیده‌ای که در راهی

آن مخنّث چه گفت با داهی

که همی شد پی گشادِ گره

بهر بی‌بی به سوی زاهد ده

تا برو میوه سست شاخ شود

راه زادن برو فراخ شود

چون مخنّث بدید هندو را

زور بپرسید و او بگفت او را

گفت بگذار ترّهات خسان

شو به بی‌بی سلام من برسان

پس به بی‌بی بگوی کز ره درد

با چنین کون هلیله نتوان خورد

چون چشیدی حلاوت گادن

بکش اکنون مشقّت زادن

تو ندانسته‌ای که خوردن کبر

ننگ و نامی ندارد اندر زیر

سگ اگر جلد بودی و فربه

بی‌شکاری نگرددی در دِه

غافلند از نهادِ خود مردم

هیچ ندهند دادِ خود مردم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.