گنجور

 
سنایی غزنوی
 

لب چو بگشاد پیر فرزانه

سایه بیرون گریخت از خانه

پیر را گفتم از سرِ تحقیق

ای ترا ملک دین جدیر و حقیق

من که با تو دمی بگفتم غم

به همه عمر ندهم آن یک دم

عمر بی دوستان نه عمر بُود

عمر بی‌یار عمر غمر بُوَد

عمر با دوستی که او یکتاست

یک دمی را هزار ساله بهاست

دل ز بند تو خوش بُوَد به عذاب

چه عجب کز نمک خوش است کباب

جان ز روی تو در ارم باشد

دل ز تایید تو خرم باشد

چون تو در مرکز حقیقت و حدق

نیست یک پادشا به مقعد صدق

از تو صحرا حریر پوش شود

وز تو نیها شکر فروش شود

از تو باید کلید قفل وفا

سرِ صندوق صدق و دستِ صفا

از تو بیهوش جفت هوش آمد

که هیولی برهنه پوش آمد

مردم از نیک نیک‌خو گردد

باز چون بد بُوَد چنو گردد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.