گنجور

 
سنایی غزنوی
 

در طمع زین سگان مزبله پوی

ای کم از گربه دست و روی بشوی

گربه هم روی شوی و هم دزدست

لاجرم زان سرای بی‌مزدست

موش را موی هست چون سنجاب

لیک پاکی نیاید از دریاب

نپذیرد دباغت ار چه نکوست

نشود پاک همچو دیگر پوست

نای و چنگی که گربکان دارند

موش را خود به رقص نگذارند

بی‌رسن دزد خانه‌کن باشد

مور هم دزد و هم رسن باشد

تا تن تست چون دلِ کفتار

لت و لوتش یکیست در گفتار

مانده در پیش این و آن به فسوس

خایه کن نه و خانه کن چو خروس

چون به شهر آن کسان که خرسندند

کمر از بهر خواجگی بندند

تو نصیحت مدار خوار که غمر

کرد ضایع به طمع عمّان عمر

هان قناعت گزین که طامع دون

در دو گیتی است با عذاب الهون

طالع آنکه دین به حرص فروخت

در و بالش به احتراق بسوخت

دست بردی نیافت از پی بند

پای حرص تو از قناعت بند

گر بهی خود روانت نهراسد

ور بدی زاهدت بنشناسد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمید در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۲۱ نوشته:

غُمر : ابله، احمق

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.