گنجور

 
سنایی

ای همه ساله هم به مایهٔ دیو

بوده از بهر طبع دایهٔ دیو

ایزدت خواجهٔ خرد کرده

پس تو خود را غلام دد کرده

آنکه زو عقل کل بود کالیو

چه کند نقش نفس و مایهٔ دیو

با دد و دیو عقل نامیزد

کز دد و دیو عقل بگریزد

شو بپرداز خانه از خاین

در ببند و ز دزد باش ایمن

از درِ بسته دیو بگریزد

عقل خود با بهیمه نامیزد

نفس حسیت پنج در دارد

روح عقلی یکی گذر دارد

خانهٔ پنج در منافق راست

خانهٔ یک دری موافق راست

پنج حس پنج روزه دام تواند

عقل و جان تا ابد غلام تواند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]