گنجور

 
سنایی غزنوی
 

در طریقی که شرط جان سپریست

نعرهٔ بیهده خری و تریست

مردِ دانا به جان سماع کند

حرف و ظرفش همه وداع کند

جان ازو حظِّ خویش برگیرد

کارها جملگی ز سر گیرد

با مرید جوان سرود و شفق

همچنان دان که مردِ عاشق و دق

حال کان از مراد و زرق بُوَد

همچو فرعون و بانگ غرق بُوَد

بانگ او حال غرق سود نکرد

آتش آشتیش دود نکرد

الامان ای مخنّث ملعون

بهر میویز باد دادی کون

هرکه در مجلسی سه بانگ کند

دان کز اندیشهٔ دو دانگ کند

ور نه آه مرید عشق‌الفنج

همچو ماریست خفته بر سر گنج

اژدها کو ز گنج برخیزد

مُهرهٔ کامش آتش انگیزد

کخ کخ اندر فقر چیست خری

چک چک اندر چراغ چیست تری

آب و روغن چو درهم آمیزد

نور در صفو روغن آویزد

تف چو روغن ز پیش برگیرد

نم بیگانه بانگ درگیرد

آه رعنایی طبیعت تست

راه بینایی شریعت تست

آینه روشنست راه شما

پردهٔ آینه است آه شما

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.