گنجور

 
سنایی غزنوی
 

کسی را که سر حقیقت عیان شد

مجاز صفات وی از وی نهان شد

نشان آن بود بر وجود حقیقت

که نام وی از نیستی بی نشان شد

کسی کو چنین شد که من وصف کردم

یقین دان که او پادشاه جهان شد

ملک شد زمین و زمان را پس آنگه

چو عیسی که او ساکن آسمان شد

روان گشت فرمان او چون سنایی

مر او را که گفت او چنین شو چنان شد

خلیل از سر نیستی کرد دعوی

که سوزنده آتش برو بوستان شد

چو «ارنی» ست از نفس بر طور سینا

قدمگاه او جمله آب روان شد

نبینی که هر کو ز خود گشت فانی

قرین قضا گشت و صاحبقران شد

هم از نیستی بد که با خاک مشتی

محمد به جنگ سپاه گران شد

چو در نیستی زد دم چند عیسی

تن بی‌روان از دمش با روان شد

بسا کس که در نیستی کسب کردند

گمانها یقین شد یقینها گمان شد

کسی کو ز حل رموزست عاجز

بیان سنایی ورا ترجمان شد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.