گنجور

 
سنایی

من ترا ام حلقه در گوش ای پسر

پیش خود میدار و مفروش ای پسر

جام می بستان ز ساقی ای صنم

بوسه‌ای ده زان لب نوش ای پسر

چنگ بستان و قلندروار زن

تا به جان باز آورم هوش ای پسر

آنچه هجران تو با ما کرد دی

با خیالت گفته‌ام دوش ای پسر