مرد کی گردد به گرد هفت کشور نامور
تا بود زین هشت حرف اوصاف دانش بیخبر
مهر جود و حرص فضل و ملک عقل و دست عدل
خلق خوب و طبع پاک و یار نیک و بذل زر
میم و حا و میم و دال خا و طا و یا و باء
آنکه چون نامش مرکب ازین صورت سیر
صورت این حرفها نبود چو نیکو بنگری
جز خصال و نام سرهنگ و عمید نامور
آنکه همچون عقل و دولت رای او را بود و هست
هم بر گفتن صواب و هم بر رفتن ظفر
آنکه آن ساعت که او را چرخ آبستن بزاد
شد عقیم سرمدی از زادن چون او پسر
کرده وهمش عرصهٔ گردون قدرت را مقام
کرده فهمش تختهٔ قانون قسمت را ز بر
سخت کوش از عون بختش دوستان سست زور
سست پای از سهم تیغش دشمنان سخت سر
غاشیهٔ تمکین او بر دوش دارند آن کسانک
عیبها کردند پیش از آفرینش بر بشر
چارسوی و پنج حس بخت بگرفت آن چنانک
حادثه نه چرخ را از شش جهت بر بست در
هر که در کانون خصمش آتش کینه فروخت
گرچه با رفعت بود کم عمر گردد چون شرر
شمس رایش گر فتد ناگاه بر راس و ذنب
گردد از تاثیر آن نور آسمان زرین کمر
ذرهای از برق قهرش گر برافتد بر سما
نه فلک چون هفت مرکز باز ماند از مدر
سایهای از کوه حزمش گر بیفتد بر زمین
بر نگیرد آفتابش تا به حشر از جای بر
ذرهای از باد عزمش گر بیابد آفتاب
یک قدم باشد ز خاور سیر او تا باختر
ساحت گردون اگر چون همتش باشد به طول
صدهزاران سال ناید ماه زیر نور خور
اعتمادی دارد او بر نصرت بخت آن چنانک
هر سلاحی در خزانهٔ او بیابی جز سپر
ای به صحرا شتابت باد صرصر همچو کوه
وی به شاهین درنگت کوه ثهلان همچو زر
گر مقنع ماهی از چاهی برآورد از حیل
پس خدایی کرد دعوی گو بیا اندر نگر
در تو کز گردون ملکت صدهزاران آفتاب
می برون آری و هستی و هر زمانی بندهتر
بود دارالملک بو یحیا هوای آن زمین
کاندرو امروز دارد عرض پاکت مستقر
لیک تا والی شدی در وی ز شرم لطف تو
اسب بو یحیا نیفگندست آنجا رهگذر
از عفونت در هوای او اگر دهقان چرخ
زندگانی کاشتی مرگ آمدی در وقت بر
شد ز اقبال و ز فرت در لطافت آن چنانک
زهر قاتل گر غذا سازی نیابی زو ضرر
مایهٔ آتش برو غالب چنان شد کز تفش
آب گشتی ابر بهمن در هوا همچون مطر
شد ز سعیت گاه پاکی ز اعتدال اینک چنانک
باد نپذیرد غبار و آب نگذارد شکر
شاد باش ای از تو عقل محتشم را احتشام
دیر زی ای از تو چرخ محترم را مفتخر
روزگاری گاه حل و عقد اندر دو صفت
همچنین چون اصل نفعی نیست خالی ز ضر
از پی نادیدن سهمت چو اندازی تو تیر
دشمن از بیم تو بر پیکان برافشاند بصر
از تو و خشم تو بینا دل هراسد بهر آنک
چون نبیند کی هراسد مور کور از مار گر
میخ کردار ار جهد دشمن ز پیشت پای او
بی خبر او را کشد سوی تو بر کردار خر
دولتی داند که یابد سایه گاهی چون جحیم
دشمنی کز بیم شمشیر تو باشد با خطر
دیدهٔ دشمن کند تیرت چو نقش چشم بند
گرچه در ظلمت عدو چون دیدهها سازد مقر
گر هدف سازد قمر را تیر اختر دوز تو
تا قیامت جز قران نبود زحل را با قمر
اندر آن روزی که پیدا گردد از جنگ یلان
تیرهای دیده دوز و تیغهای سینه در
تیغها گردد ز حلق زردرویان سرخ رو
نیزهها گردد ز فرق تاجداران تاجور
گرز بندد پردهای بی جامه بر راه قضا
تیغ سازد خندقی بی عبره بر راه قدر
از نهیب تیر و بانگ کوس بگذارند باز
چشمهای سر عیان و گوشهای حس خبر
نای روئین گویی آنجا نفخ صور اولست
کز یکی بانگش روان از تن رمد زنگ از صور
روی داده جان بی تن سوی بالا چون دعا
رای کرده جسم بی جان سوی پستی چون قدر
همچو هامون قیامت گرد میدان جوق جوق
زمرهای اندر عنا و مجمعی اندر بطر
کرده خالی پیش از آسیب سنان و گرز تو
روح نفسانی دماغ و نفس حیوانی جگر
ناگهی باشد برون تازی چو بر چرخ آفتاب
سایهوار از بیم جان بگریزد از پشت حشر
نیزهای اندر بنان اختر کن و جیحون مصاف
بارهای در زیر ران هامون برو گردون سیر
بارهای کز حرص رفتن خواهدی کش باشدی
همچو جیحون جمله پای و همچو صرصر جمله پر
راکبش گر سوی مشرق تازد از مغرب بر او
گرچه در روزهست مفتی کی نهد حکم سفر
سم او سنبد حجر را در زمان الماس وار
پس بزودی زو برون آید چو آتش از حجر
هر که نامت بر زبان راند از بدی در یک زمان
خضروارش حاضر آرد نزد ایشان ما حضر
گوهری در کف تو زاده ز دریای اجل
آفت سنگین دلان وز آهن و سنگش گهر
بر و بحر ار ز آتش و آبش بیابد بهرهای
بر گردد همچو بحر و بحر گردد همچو بر
هیزم دوزخ بود گر آتش شمشیر تو
میفزاید هر زمان صد ساله هیزم در سقر
آتش ار هیزم کند کم در طبیعت طرفه نیست
آتشی کو هیزم افزاید همی این طرفهتر
با چنین اسبی و تیغی قلعهٔ دشمن شده
همچو شارستان لوط از کوششت زیر و زبر
جنگها کردی چنان چون گفت مختاری به شعر
بسکه از تیغ تو مجبورند اعدا و کفر
ای چو عثمان و چو حیدر شرم روی و زورمند
وی چو بکر و چو عمر راست گوی و دادگر
جبرییل از سدره گویان گشته کز اقبال و روز
نعمت حق را سر آل خطیبی قد شکر
خون اعدا از چه ریزی کز برای نصرتت
مویشان در عرقشان گشتهست همچون نیشتر
با چنان بت کش علایی و صت کرد اندر غزل
خانهٔ غم پست کرد آن کامران و نوش خور
باز چون در بحر فکرت غوطهخوردی بهر نظم
گوهرین گردد ز بویهٔ فضل تو در دل فکر
هیچ فاضل در جان بینثر و بینظمت نراند
بر زبان معنی بکر و در بیان لفظ غرر
آب از آتش گر نزاید هرگز و هرگز نزاد
ز آتش طبعت چرا زادهست چندین شعر تر
شعرها پیشت چنان باشد که از شهر حجاز
با یکی خرما کسی هجرت کند سوی هجر
گرچه صدرت منشاء شعرست و جای شاعران
گفتمت من نیز شعری بی تکلف ماحضر
بوحنیفه گرچه بود اندر شریعت مقتدا
کس نشست از آب منسوخی سخنهای ز فر
زاغ را با لحن بد هم بر شجر جایست از آنک
آشیانهٔ بلبل تنها نباشد یک شجر
گرچه استادان هنرمندند من شاگرد را
یک هنر باشد که پوشد هر چه باشد از هنر
آب دریا گرچه بسیارست چو تلخست و شور
هرکرا تشنهست لابد رفت باید زی شمر
شیر از آهو گرچه افزونست لیکن گاه بوی
ناف آهو فضل دارد بر دهان شیر نر
گرچه استادان من گفتند پیش از من ثنات
لیک پیدا نبود از پیش و پس اصل خیر و شر
خانهٔ آحاد پیشست از الوف اندر حساب
در نگر در پیشتر تا بیشتر یابی خطر
یافتم تاثیر اقبال از برای آنکه کرد
اختر مدح تو اندر طالع شعرم نظر
بیش از این تاثیر چبود کز ثناهای تو شد
شاه را گفت من پیش از قبولت پر درر
ور خود از صدر تو یابم هیچ توقیع قبول
یافت طبعم ملک حر و شخص ملک شوشتر
تا ز روی مایه مردم را نه از روی نسب
چار عنصر مادر آمد هفت سیاره پدر
باد صبح ناصحت چون روز عقبا بیمسا
باد شام حاسدت تا روز محشر بیسحر
بر تو فرخ باد و شایان و مبارک این سه چیز:
خلعت سلطان و شعر بنده و ماه صفر
باد امرت در زمین چون چار عنصر پیش رو
باد نامت در زمان چون هفت سیاره سمر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این قصیده، شاعر به مدح و ستایش سرهنگ عمید محمد خطیب هروی میپردازد و او را شخصیتی برجسته و با فضیلت معرفی میکند. شاعر او را با اوصاف عالی چون عقل، جود، دانش و شجاعت توصیف میکند و بر تواناییهایش در جنگ و سیاست تأکید دارد. همچنین بر وقوع حوادث قدرت و نصرت بخت او تأمل میکند و نشانههایی از سلطه و موفقیت او را در برابر دشمنانش ذکر میکند. به علاوه، شاعر به ویژگیهای ادبی و هنری خود اشاره میکند و تأثیر شخصیت عمید را بر شعر و خلاقیت خود بیان میکند. در نهایت، دعا و آرزوی کامیابی و شایستگی برای او دارد.
هوش مصنوعی: مردی که به هفت کشور معروف میشود و به مقام والایی میرسد، در صورتی به این مقام خواهد رسید که از هشت ویژگی و صفات دانش بیخبر نباشد.
هوش مصنوعی: مهر یعنی عشق و محبت، جود یعنی سخاوت، حرص به معنی اشتیاق به علم و فضل، ملک به معنای پادشاهی و عقل نشانهی درک و فهم است. همچنین، دست عدل به رفتار عادلانه اشاره دارد، خلق خوب یعنی رفتار نیکو، طبع پاک به معنای روح و وجدان پاک است، یار نیک به دوستان خوب اشاره دارد و بذل زر یعنی بخشش و خرج کردن مال. در مجموع، این بیت صفات و ویژگیهای برجستهای را که یک فرد خوب باید داشته باشد، توصیف میکند.
هوش مصنوعی: نام سرهنگ عمید محمد خطیب هروی از حروفی تشکیل شده است که هرکدام نشانهای از ویژگیهای برجسته اوست، بهطوریکه اگر به آنها دقت کنی، متوجه qualities و شایستگیهای او خواهی شد.
هوش مصنوعی: هارمونی حروف نام او تنها در زیباییاش نیست، بلکه ویژگیها و صفات پسندیدهای که دارد و همچنین نام معروفش، سرهنگ عمید، را نیز نشان میدهد.
هوش مصنوعی: این شخص که در مورد او صحبت میشود، مانند عقل و قدرتمند است و دارای ارادهای قوی است که هم در سخن گفتن درست و صواب و هم در دستیابی به پیروزی و موفقیت مهارت دارد.
هوش مصنوعی: آن کسی که در زمانی که فلک (چرخ) فرزندش را به دنیا آورد، هیچ چیزی مانند او فرزند نیاورده است، به گونهای که او بیعیب و بدون نقص به دنیا آمده است.
هوش مصنوعی: آن شخص توانسته است با درک و فهم خود به مقام بلندی در عرصهٔ قدرت دست یابد و آنچه را که مربوط به قانون و قسمت است را از بر کرده است.
هوش مصنوعی: دوستانش با کمک بخت بسیار کوشا و فعالند، اما دشمنانش به خاطر کمبود قدرت و سرسختی، از تیغ او آسیب نمیبینند.
هوش مصنوعی: آنان که عیبجویی کردند از بشر پیش از آنکه خلق شود، اکنون بار غاشیه (شکوه و جلال) شماری از افراد را بر دوش دارند.
هوش مصنوعی: هر چهار سمت و پنج حس به او روی آورده و از بخت او را بهرهمند کردهاند، بهگونهای که هیچ حادثهای نمیتواند چرخ روزگار را از شش جهت در مقابل او مسدود کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در میانهٔ دشمنیاش احساس کینه میکند، حتی اگر مقامش بلند باشد، عمرش کوتاه میشود مانند شعلهٔ آتش.
هوش مصنوعی: اگر شمس، یعنی خورشید، ناگهان به راس و ذنب (ظاهراً به معنای دو سمت جغرافیایی) برسد، از تاثیر آن نور، آسمان به رنگ زرین درمیآید و برای تشبیه، به کمر (نوار رنگی در افق) اشاره شده است.
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از شدت خشم او به آسمان بیفتد، آسمان نمیتواند حتی به اندازهٔ هفت آسمان هم از آن تأثیر بپذیرد و ناتوان میماند.
هوش مصنوعی: اگر سایهای از کوه استقامت و محکم بودن او بر زمین بیفتد، آفتاب او نخواهد توانست در روز قیامت از جایش حرکت کند.
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از باد به نیروی ارادهٔ او، یعنی عمید محمد، در مقابل آفتاب قرار گیرد، فاصلهٔ حرکت او از شرق تا غرب یک قدم بیشتر نخواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت آسمان همت او را داشته باشد، ماه به مدت صد هزار سال در زیر نور خورشید نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: او بر یاری بخت اطمینان دارد و این اطمینان به اندازهای است که هر وسیلهای را که در خزانهاش پیدا کنی، تنها سپر خواهد بود و سلاحی دیگر نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: چه کسی به کوهها و دریاها شتاب میدهد و خود را با سرعت به پیش میبرد، همانند باد خشمگینی که در صحرا میوزد. اما ای شاهین، درنگ کن و بیش از حد خود را به خطر نینداز، زیرا به زودی در دام فرود میآیی، مانند کوه ثهلان که از طلاست و ارزشمند است.
هوش مصنوعی: اگر ماهی از چاهی بیرون بیاید و به واسطهٔ نیرنگی خود را خدایی معرفی کند، باز هم بگو بیایید و او را ببینید.
هوش مصنوعی: در تو، ای سرهنگ عمید محمد خطیب هروی، به اندازهای روشنایی و مقام هست که از آسمان، صدها آفتاب به دنیای تو میتابد و تو در هر لحظه، بندۀ این نعمتها و موقعیتهای بزرگتری هستی.
هوش مصنوعی: بو یحیا، که یکی از دارالمُلکها یا پایتختهای مهم است، هوا و فضای آن زمین اکنون تحت تأثیر و وجود پاکی و خوشبویی تو قرار دارد.
هوش مصنوعی: ولی اکنون که تو والی و حاکم آنجا شدهای، به خاطر شرم و محبت تو، اسب بو یحیا در آن مکان عطر خود را از دست نداده و هنوز با طراوت است.
هوش مصنوعی: اگر در هوای او به سبب آلودگی و عفونت، کشاورز در زندگی خود تلاش کند و بذر بکارید، بهزودی مرگ به سراغ او خواهد آمد.
هوش مصنوعی: به خاطر خوششانسی و سرنوشت خوب، در نرمی و لطافت به حدی رسید که اگر زهر کشندهای باشد، اگر نتوانی آن را به غذا تبدیل کنی، ضرر آن را نخواهی دید.
هوش مصنوعی: آتش در دل تو به قدری قوی و غالب شده که مثل ابر بهمن در آسمان، بر اثر حرارت آن، آب میشود و باران میبارد.
هوش مصنوعی: از تلاش و کوشش تو، پاکیزگی و اعتدال به وجود آمده است، مانند این که باد نه گرد و غبار را به خود میگیرد و نه آب را، پس شکر و نعمت هم نخواهد پذیرفت.
هوش مصنوعی: ای کسی که برای عقل، بزرگ و باوقار هستی، خوش باش و شادمان باش. تو به خاطر وجودت، چرخ و فلک نیز باافتخار است و از تو احترام میآورد.
هوش مصنوعی: در دورانهایی، گاه تصمیمگیری و حل مسائل بر اساس دو ویژگی انجام میشود، اما در حقیقت، هیچ سودی بدون ضرر نیست.
هوش مصنوعی: چون دشمن از ترس تو، تیرش را بر هدف درمیآورد، پس از نادیدن و غفلت تو سهمت را فراموش میکند.
هوش مصنوعی: دل کسان به خاطر خشم تو میلرزد، زیرا آنان نمیدانند چه زمانی باید بترسند. مانند موری که چشمش به مار نمیافتد، اما هرگاه آن را نبیند، از ترس میلرزد.
هوش مصنوعی: اگر دشمن به هر زحمتی بخواهد تو را آزار دهد، بیخبر از آن است که خود او به سمت تو خواهند کشانید، مانند اینکه میخِ کردار او (عمل و رفتار او) او را مثل خر (به خاطر نادانی) به سوی تو میآورد.
هوش مصنوعی: دولت و قدرتی وجود دارد که در مواقعی ممکن است مانند آتش جهنم دردناک و خطرناک باشد، این قدرت از هراس دشمنی ناشی میشود که به خاطر تیغ و شمشیر تو به خطر میافتد.
هوش مصنوعی: چشم دشمن، تیر تو را به چشم بندی شبیه میکند؛ اما حتی اگر در تیرگی دشمنی قرار بگیرد، مانند دیدهها، به چشم دوخته میشود و نمیتواند از تو دوری کند.
هوش مصنوعی: اگر ستاره به قمر تیر میزند و هدف قرار میدهد، تا قیامت زحل که سیارهای نیک است به جز قمر هیچکس را نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: در آن روزی که در جنگ، تیرها و شمشیرهای زبده و توانا نمایان شود، وضعیت دشواری پیش میآید.
هوش مصنوعی: در روزی که جنگ و قتال به اوج خود برسد، شمشیرها به رنگ چهرههای زرد و پریده در میآید و نیزهها به رنگ سرخ و خونین چهرههای باوقار و تاجدار مبدل خواهند شد.
هوش مصنوعی: اگر قضا و قدر بخواهند، میتوانند با شدت و خشونت، پردهای بیجامه (بیپوشش) بر سرنوشت بکشند و با تیغی عمیق و تهدیدآمیز، راه را بر سرنوشت مسدود کنند.
هوش مصنوعی: از صدای تیر و نواهای شیپور، چشمهای بینا و گوشهای شنوا از آنچه در آینده میگذرد، غافل میشوند و از توجه به آنچه که در حال پیش آمدن است، دور میمانند.
هوش مصنوعی: گویا در آنجا نای روئین (نای باطل، ساز) مینوازد و صدای آن باعث میشود که روح انسان از بدنش بیرون برود، مانند صدای نفخ صور (صوتی که در روز قیامت دمیده میشود).
هوش مصنوعی: جان بدون بدن به سوی آسمان بالا میرود، مانند دعایی که سر به آسمان بلند میشود، در حالی که جسم بیجان به سمت زمین فرود میآید، مثل وزنی بر روی کفهٔ میزان.
هوش مصنوعی: چون روز قیامت، در میدان، گروهی بسیار از مردمان که در حال غفلت و نشئهاند، گرد آمدهاند.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه آسیب شمشیر و گرز تو به او برسد، روح انسانی و نفس حیوانیاش را خالی کرده است.
هوش مصنوعی: ناگهان اسب تازی (سوارکار) مانند سایهای که بر چرخ آفتاب میافتد، از ترس جانش از پشت لشکر (حشر) فرار میکند.
هوش مصنوعی: اینجا شاعر از نیرویی قوی و نیرومند سخن میگوید که همانند ستارهای پرتوان میباشد و همچون جیحون در نبرد (مصاف) ظاهر میشود. او از جایی گرانقدر (ران هامون) به چرخش و گردش در آسمان (گردون) میپردازد.
هوش مصنوعی: اگر از شدت حرص و طمع بخواهی که به جبهه بروی، مثل جیحون (رودی بزرگ) میشود که همه جا را پر میکند و مانند صرصر (بادی تند) به همه جا میوزد.
هوش مصنوعی: اگر کسی سوار بر اسبش به سوی مشرق برود، در حالی که از مغرب آمده و در روزه است، مفتی (عالم دینی) چگونه میتواند حکم سفر را بر او صادر کند؟
هوش مصنوعی: سم زهرش را به سنگی که در آن زمان الماس است میزند و سپس به سرعت از آن خارج میشود، مانند آتش که از سنگ بیرون میآید.
هوش مصنوعی: هر کسی که نام تو را بر زبان بیاورد، در یک لحظه ظاهر و درست مانند خضر (نبی که نماد زندگی و جاودانگی است) را به نزد آنان خواهد آورد.
هوش مصنوعی: حکمت و ارزشمندی تو مانند گوهری به وجود آمده از دریا، در برابر سختدلی و خالی از احساس افراد بیتوجه و سنگدل، ارزش بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: اگر زمین و دریا از آتش و آب بهرهمند شوند، زمین به قدری تبدیل به دریا خواهد شد که دریا نیز به اندازه زمین خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر آتش شمشیر تو به هیزم دوزخ افزوده شود، به گونهای خواهد بود که هر صد سال یک بار، هیزم در جهنم بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: اگر آتش به خاطر هیزمی که در طبیعت وجود دارد کمی ضعیف شود، این عجیب نیست؛ اما اینکه آتشی پیدا شود که خودش هیزم اضافه کند، بسیار عجیبتر است.
هوش مصنوعی: با چنین اسبی و شمشیری، قلعهٔ دشمن به شدت ویران شده است، مانند شهر لوط که به خاطر تلاش تو، کاملاً نابود شده است.
هوش مصنوعی: تو در جنگها به اندازهای جنگیدهای که همچون فردی که در شعر مختار سخن میگوید، دشمنان و کافران از تیغ تو به ستوه آمدهاند و نمیتوانند مقاومت کنند.
هوش مصنوعی: ای تو مانند عثمان (خلیفه راشد) و علی (علی بن ابیطالب)، شرمنده از دیگران و توانمند; و همچنین مانند بکر (ابوبکر، نخستین خلیفه) و عمر (عمر بن خطاب، دومین خلیفه) راستگو و دادگر هستی.
هوش مصنوعی: جبرییل، فرشتهی وحی، از درخت سدره (مقام قرب) سخن میگوید و به خاطر نعمتهای حق، قد و مقام عالی خطیب را شکرگزاری میکند.
هوش مصنوعی: خون دشمنان را به چه دلیل میریزی، که برای حمایت از تو، موهای آنها از عرقشان همانند تیغ تیز شده است؟
هوش مصنوعی: تو با آن معشوق زیبا و دلربا در دنیای غزلهای غمگین، خوشی و کامیابی را پایین آوردهای و باعث شدهای که کامرانی و خوشی به فراموشی سپرده شود.
هوش مصنوعی: زمانی که در دل اندیشه و تفکر غرق میشوی، فضل و دانش تو باعث میشود که نظمی زیبا و ارزشمند از افکار در ذهنت شکل بگیرد.
هوش مصنوعی: هیچ فرد فاضلی نمیتواند بدون نظم و ترتیب، مقصود خود را بهخوبی بیان کند و کلمات زیبایی را که در صحبتش وجود دارد، بهدرستی بهکار گیرد.
هوش مصنوعی: اگر آب هرگز از آتش به وجود نیاید، پس چگونه است که از طبع تو که خصلت آتشین دارد، این همه شعر زیبا به وجود آمده است؟
هوش مصنوعی: شعرهای من آنقدر با ارزش و زیباست که اگر کسی از شهر حجاز (مکه یا مدینه) با یک خرما مهاجرت کند، هنوز هم جالب و قابل توجه است.
هوش مصنوعی: هرچند شعر ابتدا از عرش (صدرت) سرچشمه میگیرد و محل شاعران است، اما من هم شعری ساده و بی پیرایه به تو تقدیم میکنم.
هوش مصنوعی: هرچند ابوحنیفه (فقیه مشهور) ریشه و پیشوای فقه اسلامی است، اما کسی در اینجا از آب گندیده و سخنان بیاساس او ننشیند.
هوش مصنوعی: زاغ (پرندهای که آواز خوشی ندارد) حتی با صدای بدش بر درختی مینشیند، زیرا آشیانهٔ بلبل (پرندهای خوش آواز) در یک درخت تنها نیست و دیگران هم در آن درخت جا دارند.
هوش مصنوعی: با اینکه استادان در هنر بسیار ماهرند، اما من بهعنوان یک شاگرد تنها یک هنر دارم که میتواند هر چیزی را بپوشاند و از آن محافظت کند.
هوش مصنوعی: اگرچه دریا آب زیادی دارد، اما به خاطر تلخی و شوریاش، برای هر کسی که تشنه است، او به دیاری که شمر نام دارد، باید برود. در واقع، در این بیت به این نکته اشاره میشود که کیفیت آب مهمتر از کمیت آن است.
هوش مصنوعی: هرچند که شیر، حیوانی بزرگ و قویتر از آهوست، اما گاهی بوی ناف آهو، یعنی خصلتهای لطیف و خاص آن، بر شیر برتری پیدا میکند. این بیان نشاندهندهٔ ارزشها و فضیلتهای مختلف است که ممکن است در مواقعی به چیزهای ظاهراً ضعیفتر و کماهمیتتر نیز تعلق گیرد.
هوش مصنوعی: هرچند معلمان و استادان من پیش از این دربارهٔ خوبی و بدی ممدوحاتی گفتهاند، اما بهوضوح معلوم نیست که چه چیزی اصل خوبی و بدی است، زیرا این مفاهیم از گذشته و آینده مشخص نمیشود.
هوش مصنوعی: حساب خانهٔ افراد، به خاطر شمارش از روی وفور و زیادی است؛ پس در گذشتهها نگاه کن تا خطر بیشتری را بیابی.
هوش مصنوعی: اقبال و خوششانسی خود را مدیون ستارهای میدانم که به خاطر ستایش و مدح تو (عزیزم) بر سرنوشت شعرم نظر کرده است.
هوش مصنوعی: تأثیر ثنای تو چقدر زیاد است که شاه میگوید قبل از اینکه تو را بپذیرد، جواهرات و چیزهای گرانبهای بسیاری به من عطا کرد.
هوش مصنوعی: اگر من از مقام تو هیچ امضا و پیامی دریافت نکنم، طبیعت من مانند سرزمین حر (منطقهای خوش آبوهوای ایران) و شخص من مانند شخصی از شوشتر (شهری با آب و هوای مناسب) خواهد بود.
هوش مصنوعی: انسانها از روی شخصیت و ویژگیهای درونی خود شناخته میشوند، نه از روی نسب و خاستگاه خانوادگی. چهار عنصر زمین، آب، هوا و آتش در آنها وجود دارد و هفت سیاره هم به عنوان نمادهایی از افلاک پدرشان محسوب میشوند.
هوش مصنوعی: به تو بگویند که صبحهای ناصح و پنددهنده به خوبی روز قیامت را به یاد میآورد، و شبهای حسادتبر انگیز تو بدون برکت و سحری تا روز محشر ادامه داشته باشد.
هوش مصنوعی: برای تو باد خوشی، شایستگی و نیکویی این سه چیز: لباس و زیوری که از طرف سلطان به تو اهدا شده، شعر من و ماه صفر که ماهی با اهمیت است.
هوش مصنوعی: 願ن منصب و مقام تو در دنیا مانند چهار عنصر (آب، خاک، آتش، هوا) پایدار و موجود باشد، و نامت در زمان مانند هفت سیاره (خورشید، ماه و پنج سیاره دیگر) درخشان و معتبر باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عارضش را جامه پوشیدست نیکویی و فر
جامهای کش ابره از مشکت وز آتش آستر
طرفه باشد مشک پیوسته به آتش ماه و سال
و آتشی کو مشک را هرگز نسوزد طرفهتر
چون تواند دل برون آمد ز بند حلقههاش
[...]
بر گرفت از روی دریا ابر فروردین سفر
ز آسمان بر بوستان بارید مروارید تر
گه بروی بوستان اندر کشد پیروزه لوح
گه به روی آسمان اندر کشد سیمین سپر
هر زمانی بوستان را خلعتی پوشد جدا
[...]
اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شر
نیست سوی مرد دانا در دو عالم جز بشر
اصل شر است این حشر کز بوالبشر زاد و فساد
جز فساد و شر هرگز کی بود کار حشر؟
خیر و شر آن جهان از بهر او شد ساخته
[...]
ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر
دود سیماب از کمر ناگاه بنماید اثر
ور ز سرما آبدان قارورۀ شامی شدست
باز بگدازد همی قاروره را قاروره گر
ور سیاه و خشک شد بادام تر ، بیباک نیست
[...]
مابَقی فی النّاسِ حُرٌّ
لاٰوَلاٰفی الْجِنّ حُرٌّ
قَدْمَضیٰحُرُّ الْفَریَقیْنِ
فُحُلْو اُلْعَیْشِ مُرٌّ
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.