گنجور

 
سنایی غزنوی
 

همچو مردان یک قدم در راه دین باید نهاد

دیده بر خط «هدی للمتقین» باید نهاد

چون ز راه گلبن «توبوا الی‌الله» آمدی

پای بر فرق «اتینا تائعین» باید نهاد

چون خر دجال نفست شد اسیر حرص و آز

بعد ازین بر مرکب تقویت زین باید نهاد

توبه‌ات روح‌الامین دان نفس شارستان لوط

در مثل شبه حقیقتها چنین باید نهاد

هفت شارستان لوطست نفس تو وقت سخن

همچو مردان بر پر روح‌الامین باید نهاد

آب اول داد باید بوستان را روز و شب

وانگهی دل در جمال یاسمین باید نهاد

نفس فرعونست و دین موسی و توبه چون عصا

رخ به سوی جنگ فرعون لعین باید نهاد

گر عصای توبه فرعون لعین را بشکند

شکر آنرا دیده بر روی زمین باید نهاد

گر تو خواهی نفس خود را مستمند خود کنی

در کند عشق «بسم الله» کمین باید نهاد

دفتر عصیان خود را سوخت خواهی گر همی

دفتر عشق بتی در آستین باید نهاد

خواجه پندارد که اندر راه دین مر طبع را

با کباب چرب و با لحم سمین باید نهاد

نی غلط کردی که اندر طاعت حق دینت را

با لباس ژنده و نان جوین باید نهاد

نی ترا طبع تو می‌گوید که: گوش هوش را

با نوای مطرب و صوت حزین باید نهاد

آن تنی کش خوب پروردی به دوزخ در همی

در دهان اژدهای آتشین باید نهاد

جای گر حور و حریرت باید اندر تار شب

از دو چشم خویشتن در ثمین باید نهاد

گر تو خواهی ظاهر و باطنت گردد همچو تیر

در سحرگه دیده را بر روی طین باید نهاد

از خبیثات و خبیثین گر بپرهیزی همی

روی را بر طیبات و طیبین باید نهاد

سر بسم‌الله اگر خواهی که گردد ظاهرت

چون سنایی اول القاب سین باید نهاد