ای غمگین تو را با شادی دوران چکار
صید شمشیر اجل را با لب خندان چکار
مشت خاکی را به کبر و کنینه و طغیان چکار
واله و آشفته را کفر و با ایمان چکار
مردم دیوانه را با شحنه و سلطان چکار
کار را از بهر دنیا کرده بر خویش تنگ
میزنی بر شیشه قلب ضعیفان چند سنگ
میبری تا کی به خون مردمان از ظلم چنگ
هر که در بحر عمیق افتاده در کام نهنگ
دیگرش با کار نوح و صدمه طوفان چه کار
از سر پی افسر خود دور کن تاج غرور
تا نگردی پایمال خلق محشر همچو مور
تا توانی با خدا شو آشنا ز ابلیس دور
زاهدان را چشم بر فردوس و حور است و قصور
عاشقان را با بهشت و کوثر و غلمان چکار
نیمه شب از بستر غفلت گهی بردار سر
عذرخواهی کن ز جرم خود به نزد دادگر
تا شود اندر دلت نور حقیقت جلوهگر
بلبلان گر راز دل گویند با گل در سحر
بوم را با ارغوان و نرگس خندان چکار
ای در آغوش عروس جهل روز شب بخوانب
یا مبر مال کسان را یا نما فکر جواب
میکمنی تا کی ز ظلم خود دل مردم کباب
هر که در فکر قیامت باشد و یوم حساب
کار او با اهل ظلم و دفتر دیوان چکار
ای خوشا آنان که پیش لطمه چوگان عشق
پای افشاندند خویش مردانه در میدان عشق
جان چون (صامت) باختند اندر سر پیمان عشق
سعدیا تا چند گویی درد بیدرمان عشق
کشتگان دوست را با درد و با درمان چکار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تأمل و تفکر درباره زندگی و معانی عمیق آن میپردازد. او از غم و شادی، مرگ و زندگی، و ارتباط انسانها با یکدیگر و با خدا صحبت میکند. شاعر تأکید دارد که نمیتوان با لبخندی بر چهره به بحرانها و مظالم جهان بیتوجه بود و همچنین بر این نکته تأکید میکند که انسانها باید از خودبینی و غرور فاصله بگیرند.
شاعر به زاهدان و عاشقان اشاره میکند و میگوید که باید از غفلت بیدار شوند و نسبت به رفتار خود پاسخگو باشند. او همچنین به کسانی که در فکر قیامت و روز حساب هستند، یادآوری میکند که نباید به ظلم و فساد دیگران توجه کنند. در نهایت، شاعر به عشق و فداکاری در این مسیر اشاره میکند و میپرسد که چه باید کرد با دردها و رنجهای ناشی از عشق، که همواره وجود دارد.
به طور کلی، این شعر بیانگر دوگانگی زندگی و چالشهای انسانی در مواجهه با مسائل عمیق وجودی است.
هوش مصنوعی: ای غمگین، چه ارتباطی با شادیهای دنیا داری؟ با لبخند به چه چیزی میخواهی به معرکه مرگ نزدیک شوی؟
هوش مصنوعی: مشت خاکی به خاطر غرور و طغیان چه ارزشی دارد؟ و انسان گیج و آشفته را چه ربطی به کفر و ایمان دارد؟
هوش مصنوعی: مردم دیوانه را چه به کار شحنه و سلطان؟
هوش مصنوعی: انسانی که برای رسیدن به منافع دنیوی خود دست به کار میزند، به خاطر حرص و طمعش به قلبهای ضعیفان آسیب میزند و به آنها صدمه میزند.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی مردم را به خاطر ظلم و ستم ببلعی؟ هر کسی که در دریای عمیق سقوط کرده، در چنگال نهنگ گرفتار میشود.
هوش مصنوعی: دیگر چه کاری به کار نوح و آسیبهای طوفان دارد؟
هوش مصنوعی: برای اینکه در روز قیامت تحت فشار و سختی قرار نگیری، بهتر است فخرفروشی و تکبر را از خود دور کنی و به جای آن تواضع را در پیش بگیری.
هوش مصنوعی: تا میتوانی با خدا ارتباط برقرار کن و از ابلیس دوری کن؛ زاهدان فقط به بهشت و زیباییهای آن و کاخها میاندیشند.
هوش مصنوعی: عاشقان برای لذت و محبت به معشوق، نیازی به بهشت و نعمتهای آن ندارند. آنها به عشق و ارتباط معنوی اهمیت بیشتری میدهند تا به چیزهای مادی و دنیوی.
هوش مصنوعی: نیمه شب از خواب غفلت بیدار شو و به خاطر اشتباهاتت از خداوند عذرخواهی کن.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نور حقیقت در دل تو نمایان شود، بلبلان اگر در سحر راز دل خود را با گل بگویند.
هوش مصنوعی: پرنده را با گلهای زیبا و خوشبو چه کار داری؟
هوش مصنوعی: ای کسی که در آغوش نادانی به سر میبری، در روز و شب شکوه مکن. یا از دیگران ممال خود را مگیر، یا از خود فکر کن که چه باید کرد.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی با ظلم و ستم خود دل مردم را به آتش بکشی؟ هر کسی که به فکر روز قیامت و حساب و کتاب باشد، این ظلم را نمیپذیرد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کار او به ظلم و ستم و مدارک و اسناد رسمی چه ارتباطی دارد؟ در واقع، این سوال میپرسد که چرا او باید به مسایل ناعادلانه یا اداری که به ظلم مربوط میشود، اهمیت بدهد یا به آنها بپردازد.
هوش مصنوعی: خوش به حال کسانی که با شجاعت و دلنگرانی در میدان عشق حاضر شدند و اجازه ندادند که ضربات و چالشهای عشق آنها را از پا درآورد.
هوش مصنوعی: زمانی که جان از شدت عشق دچار شور و شوق شد، دیگر با عشق نمیتوان از درد و رنج آن سخن گفت. پس دیگر چرا به درد و رنج عمیق عشق سخن بگویی؟
هوش مصنوعی: کشتگان عشق را نه درمانی است و نه دردی که بشود برایشان کاری کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با لحد اندام گلفام تو را ای جان چکار
نکهتستان تو را با خاک گورستان چکار
ای غمگین تو را با شادی دوران چکار
صید شمشیر اجل را با لب خندان چکار
مشت خاکی را به کبر و کنینه و طغیان چکار
واله و آشفته را کفر و با ایمان چکار
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.