گنجور

 
صامت بروجردی

امروز بُوَد وقتِ عزایِ علی اکبر

سوزد دلِ عالم ز برایِ علی اکبر

هر کس که شدی طالبِ دیدارِ پیمبر

می‌کرد تماشایِ لقایِ علی اکبر

گردید مُهیایِ خزان، گلشنِ ایجاد

از داغِ قدِ سروِ رسایِ علی اکبر

تا شامِ غم، از کرب‌وبلا بر سرِ نی بود

جایِ سرِ از جسم جدایِ علی اکبر

چون جان به فدایِ شهِ لب‌تشنه نمودند

جانِ همه عالم به فدایِ علی اکبر!

آگاه کسی نیست ز داغِ دلِ لیلی

در کون و مکان، غیرِ خدایِ علی‌ اکبر

در کرب‌وبلا کاش «ذبیح‌ِالله» بودی

تا هدیه کند جان به منایِ علی‌اکبر

ذراتِ دو عالم همه یک‌جا شده حیران

از دوستی و عهد و وفایِ علی‌اکبر

در راهِ پدر داد سر و سَرورِ دین شد

احسنت ز صدق و ز صفایِ علی‌اکبر

امیدِ شهان در صفِ محشر همه این است

سازند مکان زیرِ لوایِ علی‌اکبر

همخوابهٔ قبرِ پسرِ فاطمه گردید

شد قبرِ حسین، قبله‌نمایِ علی‌اکبر

کن گریه که تا کنجِ شبستانِ لحد را

روشن کنی از نور و ضیایِ علی‌اکبر

خونِ دلِ لیلی که شد از دیده روانه

گردید شبِ عیش، حنایِ علی‌اکبر

زینب به تنِ خود ز مِحَن ساخته صد چاک

پیراهنِ طاقت، چو قبایِ علی‌اکبر

پیوسته به سینه زند از غصه، سکینه

در «ماریه» از کرب‌وبلایِ علی‌اکبر

«صامت» نکند شاهیِ کَونَین تمنا

گردد چو سگِ کویِ گدایِ علی‌اکبر

 
 
 
مشکلات اینترنت