گنجور

 
صامت بروجردی
 

جان به قربان وفایت یا حبیب بن مظاهر

به اسرار تن جدایت یا حبیب بن مظاهر

از سعادت سر به پای سبط پیغمبر نهادی

سر فدای خاک پایت یا حبیب بن مظاهر

طینت خاک تو را حق چون ز علیین سرشته

لاله توحید را در گلشن قلب تو کشته

نام نیکوی تو را در دفتر ایمان نوشته

ساخت از اهل ولایت با حبیب بن مظاهر

چون سرت عهد است کسر بار در گرو شد

در مقام امتحان چون اختلاف نو بنوشد

طرقواگویان ز کوفه پیک هر دل پیشرو شد

برد سوی کربلایت یا حبیب بن مظاهر

خواستی اندر وطن سازی محاسن را خضابی

در دلت پیدا شد از شور حسینی انقلابی

در زمین کربلا کردی ز یکرنگی شتابی

تا ز خون گردد حنایت یا حبیب بن مظاهر

در هوای نفس گردد شوق جانبازی فزونی

خویش را وارسته بنمودی ز دونی و زبونی

کرد آخر تیر معشوق کمال ابروی خونی

کشته با خون خدایت یا حبیب بن مظاهر

بارور گشتی به ظل رافت نخل امامت

گشت خاک تربتت مصداق اعجاز کرامت

بابی انتم زوال روز و شب و بس تا قیامت

ازگدا و پادشاهت یا حبیب بن مظاهر

شوق دریانی به درگاه حسینت بود بر سر

لله الحمد این سعادت شد برای تو میسر

کامران گر دیدی اندر بذل جان تا روز محشر

گشت درد تو دوایت یا حبیب بن مظاهر

چون تو بودی حافظ قرآن از آن رو شد به دوران

چون سر تو با حسین بر نوک نی چون مهر رخشان

راس شاه کربلا بر نی چو (صامت) چشم گریان

خواند قرآن از برایت یا حبیب بن مظاهر