گنجور

شمارهٔ ۲۰ - و برای او

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه
 

دلا به کسب سعادت چرا شتاب نداری

غم جوانی و پیری و به هیچ باب نداری

چه شد تو را که محبان تام وقت و تو تنها

خیال رحلت از این منزل خراب نداری

متاع عمر عزیز تو صرف شد به بطالت

به روزگار بجز میل خورد و خواب نداری

ز ارتکاب معاصی همیشه بی‌خود و مستی

خبر ز دوزخ و هنگامه عذاب نداری

به خون بی‌گنهان بی‌حساب پنجه میالای

عجب که واهمه از موقف حساب نداری

چگونه صبر کنی در جزا به آتش دوزخ

در این جهان که دمی تاب آفتاب نداری

که داده است تو را در زمانه این همه جرات

که می‌کنی گنه و خوف از عقاب نداری

برای زادره (صامت) ای سرشک شتابی

بدا بحال تو ای دیده از چه آب نداری



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محسن نوشته:

البته با احتیاط-چه شد تو را که محبان تمام رفت و تو تنها—-احتمالا درست است

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید