گنجور

 
صامت بروجردی
 

سپهر بی‌وفا تا تیر عدوان در کمان دارد

تن آزادگان را جای پیکان در نشان دارد

ز بس با اهل فضل و مردم دانا بود دشمن

یکایک را به کف تیغ اجل اندر کمان دارد

به اهل بیت عصمت بس که میل دشمنی دارد

بهر کس خادم آن آستان شد سرگردان دارد

از آنجایی که سازد ناگهان چون غنچه خاموشش

چون سوسن هر که در گلزار هستی ده زبان دارد

جناب میرزا صالح چو دید ازشغل مداحی

لب معجز نما نطق بلاغت ترجمان دارد

بزد از تیشه کین نخل امید وجودش را

که تا شاخ هنربار فضائل ترجمان دارد

چون از کلک مشیت شد رقم که از ورطه امکان

خدای لامکان او را سوی جنت روان دارد

سفیر غیب زد به روی ندا از ملک لاریبی

که رضوان بهر تو ملک جنان را ارمغان دارد

بیا سوی بهشت و منزل خود را تماشا کن

دو صد ملک جهان بهر قدومت را یگان دارد

ز زندان جهان دار است اندر گلشن جنت

مقامی دلگشا نزد امیرمومنان دارد

رقم زد کلک (صامت) بهر تاریخ وفات او

براحت صالح مداح جایی در جنان دارد