گنجور

شمارهٔ ۲۰ - فی المرثیه

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب
 

اشک من رشک فراتست و سرابس خونست

یا رب این بحر چه بحری‌ست که آبش خونست

عرصه کرب و بلا موج زند چون دریا

وه چه دریا که همه موج و حبابش خونست

ز گلستان نبی دهر گرفته است گلاب

چه گلی بود ندانم که گلابش خونست

این نه عیش است و عروسی ز برای قاسم

گر عروسی است ز بهر چه خضابش خونست

شه دین را نرسد جرعه آبی در کام

تشنه جان می‌دهد و تا برکاتش خونست

شاهد بزم وفا زینب غمدیده چرا

نیست بر چهر حجابش که نقابش خونست

نه همین خو نشده جاری ز دو چشم (صامت)

خامه و دفتر و دیوان و کتابش خونست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.