گنجور

شمارهٔ ۶۱

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

بس که در باغ رخت محو تماشا ماندیم

بی‌خبر از همه نیک و بد دنیا ماندیم

شد تهی دایره عشق تو از بوالهوسان

ما چو پرگار بجا بر سر یک پا ماندیم

بیم غرقاب نداریم که مانند حباب

از سبکباری خود بر سر دریا ماندیم

بوی خیری نشنیدیم از این همسفران

ز آن برندان وطنی که و تنه ماندیم

همه کس معترف قبله ابروی تو شد

ما ز بدبختی خود بر سر حاشا ماندیم

کس ندانست که خاصیت گمنامی چیست

ما در این راه به همراهی عنقا ماندیم

همه کس معتکف کوی فنا شد (صامت)

ما ز کوته نظری بر در دل‌ها ماندیم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محسن نوشته:

ز آن به زندان وطن یکه وتنها ماندیم

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید