گنجور

 
صامت بروجردی
 

دوش با پیک خیالت گفتگویی داشتیم

تا سحر مانند مستان‌ های و هیی داشتیم

از سر بی‌مغز ما کیفیتی حاصل نشد

جز که بار دوش خود حالی سبوئی داشتیم

مرحبا ای عشق صلح انگیز کز تاثیر تو

یار شد با ما به عالم گر عدوئی داشتیم

گر نشد از شرم کاری پیشرفت ما نشد

ورنه نزد دلبر خود آبرویی داشتیم

همچو قمری در خیال قد آن سرور روان

بسته اندر طوق بی‌تابی گلویی داشتیم

همچو قمری در خیال قد آنسرور روان

بسته اندر طوق بی‌تابی گلویی داشتیم

چون فقیری کو بنان جو قناعت می‌کند

دوش بیرویت به سوی ماه روئی داشتیم

جز گل نشگفتگی نشگفت از گلزار من

یاد آن عهدی که چون ل رنگ و بویی داشتیم

سستی طالع‌نگر (صامت) که اندر دوستی

شد به زشتی فاش هر نام نکویی داشتیم