گنجور

شمارهٔ ۶۰

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

دوش با پیک خیالت گفتگویی داشتیم

تا سحر مانند مستان‌ های و هیی داشتیم

از سر بی‌مغز ما کیفیتی حاصل نشد

جز که بار دوش خود حالی سبوئی داشتیم

مرحبا ای عشق صلح انگیز کز تاثیر تو

یار شد با ما به عالم گر عدوئی داشتیم

گر نشد از شرم کاری پیشرفت ما نشد

ورنه نزد دلبر خود آبرویی داشتیم

همچو قمری در خیال قد آن سرور روان

بسته اندر طوق بی‌تابی گلویی داشتیم

همچو قمری در خیال قد آنسرور روان

بسته اندر طوق بی‌تابی گلویی داشتیم

چون فقیری کو بنان جو قناعت می‌کند

دوش بیرویت به سوی ماه روئی داشتیم

جز گل نشگفتگی نشگفت از گلزار من

یاد آن عهدی که چون ل رنگ و بویی داشتیم

سستی طالع‌نگر (صامت) که اندر دوستی

شد به زشتی فاش هر نام نکویی داشتیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سید محسن نوشته:

همچو قمریدر خیال قد ان سرو روان—-یاد ان عهدی که چون گل رنگ و بوئی داشتیم—–درست است

👆☹

مهرداد نوشته:

تا سحر مانند مستان‌ های و هویی داشتیم __درست است

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.