گنجور

شمارهٔ ۴۸

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

پیش از آنی که محبت به جهان باب نبود

دل ما بود که آسوده از این باب نبود

شده پرخون اگر از نام جدایی چه کنم

تاب زین بیش دگر بر دل بی‌تاب نبود

نظر حسرت ما کرد دل خنجر آب

ورنه تقصیر ز بی‌رحمی قصاب نبود

رقص‌کردن بدم تیر می‌خواست دلم

ورنه اسباب طرب این همه نایاب نبود

سحر چشم سهمیت کرد گران خواب او را

اینقدر بخت من غمزده در خواب نبود

ما که با دست تهی پشت به دنیا کردیم

لازم این همه زینب و اسباب نبود

(صامتا) در بر من ذوق عجیبی دارد

این غزل گرچه پسندیده احباب نبود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محسن نوشته:

سحر چشم سیهت کرد گرانخواب اورا—-درست است

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید