گنجور

شمارهٔ ۲۹

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

خوش آن تنی را که مو به موی شکنج زلفت بتاب دارد

خوش آن دلی را که آرزوی خیال رویت کباب دارد

سواد زلفت که جز دل آزاری از خم وی کسی ندیده

مگر نداند که بر غریبان پناه دادن ثواب دارد

گناه ما را چرا نپرسی بتاز چابک سوار نازت

که بهر قتل ضعیف حالان همیشه پا در رکاب دارد

دلم ننالد ز غمزه او وزان ستمهای بی‌حسابش

تو خود بگویش که ای ستمگر ستم هم آخر حساب دارد

سرشک چشمان گواه عاشق اگر نباشد بگو نباد

کسی شد تشنه محبت کی التفاتی به آب دارد

هزار قاصد ز چشم پر تب برت فرستم ز آه شب

دمی نگویی سیاه روزی ز من امید جواب دارد

بهر که دیدم ز باغ وصلت گل مرادش به جیب دامن

به غیر(صامت) که از فراقت مدام چشم پرآب دارد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید