چون پدرش مدت مدید وزیر سلطان ابو سعید میرزا بود آصفی تخلص کرد و او بصفای ذهن سلیم و ذکای طبع مستقیم از سایر شعرای روزگار و فضلای عالیمقدار امتیاز تمام داشت و به رعنایی و خود آرایی علم نزاکت میافراشت . دیوان غزل تمام کرده و مثنوی دیگر بوزن مخزن الاسرار گفته اما شهرتی نیافت . وفات او در سنه عشرین و تسعمایه در هرات اتفاق افتاده این چند بیت از اشعار آبدار اوست .
که تا قلاب زلفش را بکام خویشتن دیدم
من طور و تجلی چه کنم بر لب بام آی
کوی تو مرا طور، جمال تو تجلی است
زخونین داغهای دل، کشم آهی و آن بدخو
تصور میکند کاز لاله زاری باد میآید
ناز در سر، چین در ابرو . تندخوی من رسید
فتنه را سر کرده اینک فتنه جوی من رسید
دل که طومار وفا بود من محزون را
پاره کردند ندانسته بتان مضمون را
گرد یاقوت لب لعلت خط سبزی دمید
هیچکس در دور یاقوت این چنین لعلی ندید
صورتگران هلاکم از آن سیم تن جدا
سازید صورتی که نباشد ز من جدا
چون وصل و هجر بود ز شیرین بلای من
خسرو جدا هلاک شد و کوهکن جدا
رخ تو هر که در آیینه دید حیران است
چو مه به هاله نماید دلیل باران است
پای مجنون نه همین سلسله ی سودا داشت
هر که دیوانه شد این سلسله را بر پا داشت
بیاض دیده ز می سرخ گلعذاران را
بود شکوفه بادام نو بهاران را
ز گرداب دو چشمم صد حباب شوق بر خیزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
بود شاه بهرام چوبین یکی
مطلعیات
بسی خود را در آب دیده چون ماهی وطن دیدم
هوش مصنوعی: آصفی به خاطر اینکه پدرش مدت طولانی وزیر سلطان ابوسعید میرزا بود، این تخلص را برای خود انتخاب کرد. او با ذهن پاک و ذکاوت طبیعیاش از سایر شاعران و دانشمندان زمان خود متمایز بود و به خاطر زیبایی و آراستگیاش در علم و نزاکت مشهور شد. او دیوان غزلی را به پایان رساند و مثنوی دیگری به وزن مخزنالاسرار نوشت، اما نتوانست شهرت زیادی پیدا کند. او در سال ۹۲۰ هجری در هرات درگذشت و چند بیت از اشعار دلنشینش باقی مانده است.
هوش مصنوعی: وقتی که قلاب زلف او را به عنوان بخشی از وجود خودم دیدم، دیگر نمیدانم چطور به تماشای زیباییاش در بالای بام بروم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او میگوید که حضور معشوق برای او همچون کوهی مقدس است و جمال او در دلتنگیها و دردهای عاطفیاش تجلی یافته است. در نهایت، شاعر به احساسات عمیق خود اشاره میکند که به خاطر این معشوق، گاهی به آه و ناله و درد میانجامد.
هوش مصنوعی: تصور میکند که از لالهزاری بادی میوزد که ناز را در سر و چین را در ابرو به ارمغان میآورد. اما ناگهان تندخوی من به او نزدیک میشود.
هوش مصنوعی: اینک زمان درگیری و چالش فرارسیده است و من که دلسختی برای وفا داشتم، اکنون در اندوه و ناراحتی به سر میبرم.
هوش مصنوعی: بتههای زیبایی که به زیبایی لبان سرخ تو اشاره دارند، بدون آنکه بدانند، با دقت و خلاقیت پاره شده و جلوهای خاص پیدا کردهاند. این تصویرسازی از لبهای لعلگون تو، رنگی سبز و خاص به خود گرفته است.
هوش مصنوعی: هیچکس در دور یاقوت، اینگونه دُرّی را ندید و هنرمندان، برای نابودی من، از آن بدن نقرهای جدا شدند.
هوش مصنوعی: شکلی بسازید که از من جدا نباشد، چون وصال و جدایی در عشق دیوانهوار من، مانند شیرینی و رنج است.
هوش مصنوعی: خسرو از دنیا رفته و کوهکن به دوری از تو دچار حیرت و شگفتی است. هر کسی که تو را در آیینه ببیند، مبهوت و متحیر میشود.
هوش مصنوعی: وقتی ماه در هالهای خود را نشان میدهد، نشانهای از باران است. اما پای مجنون تنها به خاطر این حالت دلیلی بر عشق و دیوانگی او نیست.
هوش مصنوعی: هر کسی که به عشق و دیوانگی وارد این جریان شد، صفحه سفید چشمش را به رنگ قرمز گلها درآورد.
هوش مصنوعی: در بهار، شکوفههای بادام به زیبایی شکفته میشوند و از چشمانم که مانند گردابی عاطفی است، احساس شوق و شادی به وجود میآید که همچون حبابهای کوچک از آن خارج میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.