ملک جمشید بنوشت از ره دور
بشارت نامهای نزدیک فغفور
چو از حد خدا پرداخت خامه
برین ابیات کرد آغاز نامه:
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
ملک جمشید بنوشت از ره دور
بشارت نامهای نزدیک فغفور
چو از حد خدا پرداخت خامه
برین ابیات کرد آغاز نامه:



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر عاشقانه از احساسات و شوق خود برای دیدن معشوق سخن میگوید. او از پیغامآوری میخواهد که خبر وصالش را به یعقوب برساند و از غم فراق و سختیهایی که در دوری کشیده، سخن میگوید. با اشاره به یوسف و پیراهنش، به غم و حسرتی که در دل دارد پرداخته و امید به reunion و وصال را زنده میکند. او همچنین به زیبایی و لطافت معشوق اشاره میکند و آرزو دارد زمانی برسد که حجابهای ظاهری کنار رفته و عشقشان نمایان شود. در نهایت، به یاد روزهای خوش و بادهنوشی میافتد و از سرودن غزلهای عاشقانه در آرامش باغی سرسبز صحبت میکند.
هوش مصنوعی: ملک جمشید از دور پیامی خوشحالکننده برای فغفور نوشت.
هوش مصنوعی: زمانی که قلم از حد و مرز الهی فراتر رفت، نوشتن این ابیات را آغاز کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باش تا دست دهد دولت ایام وصال
بوی پیراهنش از مصر به کنعان آید
همین شعر » بیت ۱۷
باش تا دست دهد دولت ایام وصال
بوی پیراهنش از مصر به کنعان شنود
بهشت آیین سرایی را بپرداخت
زهر گونه درو تمثالها ساخت
ز عود و چندن او را آستانه
درش سیمین و زرین پالکانه
به هنگام وفا سگ از شما به
بود با سگ وفا و با شما نه
درفشان لاله در وی چون چراغی
ولیک از دود او بر جانش داغی
شقایق بر یکی پای ایستاده
چو بر شاخ زمرد جام باده
دلم بستان و آنگه عشوه میده
چنین خواهم زهی نامهربان زه
بقصد خون من زینسان چرائی
کمان ابروان آورده در زه
میم، هر لحظه رو بر من ترش کن
[...]
خرد را دوش گفتم کز که نازند؟
طبایع هر چهار و چرخ هر نه
پس از اندیشه شافی مرا گفت
ز رای اوحدالدین عز نصره
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.