گنجور

 
سلمان ساوجی
 

قوی و بزرگ و سرافراز و سرخ رو ناگه

به آرزوی تو برخاستم ز مسکن خویش

چو در جناب تو آمد شدم دراز کشید

برفت آب و هوس کم شد و ندامت پیش

روا مدار کنون باز پس روم ز درت

به خود فرو شده گریان و سر فکنده به پیش