گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۳

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ماییم به کوی یار دلجوی

دیوانه زلف آن پری روی

مار است بتی که تنگ خوی است

ماییم و دلی گرفته آن خوی

چون دردل و چشم ماست جایت

غیر از تو که دید سرو دلجوی

بیمار فتاده‌ام به کویت

راز دل من، فتاده بر کوی

باد آمد و بوی زلفش آورد

آویخته جان ما به یک موی

ای خال تو گوی و زلف چوگان

در دور قمر فکنده گویی

من ترک نگار و می نگویم

ای واعظ عاشقان تو می‌گوی

سلمان چه نهی بر آب و گل دل

دست از دل و دل ز گل فرو شوی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محسن نوشته:

ما راست بتی که تنگ خوی است—.
در دور قمر فکنده یک گوی
درست است

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی