گنجور

 
سلمان ساوجی
 

دل ز وصل او نشان بی‌نشانی می‌دهد

جان به دیدارش امید آن جهانی می‌هد

جوهر فر دهانش طالب دیدار را

بر زبان جان جواب « لن ترانی» می‌دهد

جز سرشک لاله رنگم در نمی‌آید به چشم

کو نشانی زان عذار ارغوانی می‌دهد

دیده بر راه صبا دارم که از خاک رهش

می‌رسد وز گرد راهم ارمغانی می‌دهد

زندگی از باد می‌یابم که او در کوی دوست

می‌شود بیمار وز آنجا زندگانی می‌دهد

نرگسش در عین مستی دم به دم چشم مرا

ساغری از خون لبالب، دوستگانی می‌دهد

زخم شمشیر تو را میرم که در هر ضربتی

جان سلمان را حیات جاودانی می‌دهد

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حافظ در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۰۳ نوشته:

با سلام
در بیت دوم «جوهر فر» ثبت شده که اشتباه است و درست آن «جوهر فرد» میباشد که بحثی است ریشه دار در فلسفه و کلام به نام «جزء تجزیه ناپذیر» یا «اتم».
این بیت سلمان مشابه این بیت از حافظ است: «بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد که دهان تو در این نکته خوش استدلالی است»

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.