در دلی دایم مرا، در سینه پیدا نیستی
همچو عکس آب در آیینه پیدا نیستی
چند روزی شد که ای غم از دل ما رفته ای
ای حریف و همدم دیرینه پیدا نیستی
کعبه را نازم که مستی را درو تعطیل نیست
در کجایی ای شب آدینه پیدا نیستی
رفته ای در جامه ی دیگر مگر صوفی که باز
در درون خرقه ی پشمینه پیدا نیستی
ای گرامی گوهر از چشمم کجا رفتی چو اشک
جای تو خالی ست در گنجینه پیدا نیستی
حیرتی دارم که هرشب از چه در محفل سلیم
حاضری، اما شب آدینه پیدا نیستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به غم و دلتنگی خود اشاره میکند و از فقدان معشوق مینالد. او میگوید که هیچ نشانی از محبوبش در دل و زندگیاش نیست، حتی اگر در مکانهای مختلف بگردد. همچنین میگوید که علیرغم حضور دیگران در جمع، احساس تنهایی و نبود محبوبش را دارد. به عبارت دیگر، شاعر در جستجوی معشوقی است که دیگر در کنار او نیست و این فقدان را به شدت حس میکند.
هوش مصنوعی: در دل من همیشه وجود داری، اما در سینهام حضور تو را نمیتوان یافت، درست مانند اینکه تصویر آب در آیینه ظاهر نمیشود.
هوش مصنوعی: چند روزی است که ای غم، از دل ما رفتهای و ای دوست و همصحبت قدیمی، دیگر پیدایت نمیکنم.
هوش مصنوعی: کعبه برایم اهمیت دارد؛ چون هیچوقت حال خوش و شادی در آن متوقف نمیشود. در کجایی ای شب جمعه که در تو اثری از وجودت نیست؟
هوش مصنوعی: شاید تو در لباس دیگری رفتهای، اما همچنان مانند صوفی در درون این پوشش پشمی پنهان هستی.
هوش مصنوعی: ای عزیزم، تو از جلوی چشمانم کجا رفتی؟ حالا که اشکهایم جای تو را پر کردهاند، در گنجینهی قلبم دیگر اثری از تو نیست.
هوش مصنوعی: من شگفتزدهام که هر شب در جمع دوستان حاضر هستی، اما در شبهای جمعه غایب هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.